شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٣٥ - بيان اين خبر كه الكذب ريبة و الصدق طمأنينة
سوز و اسپند: كنايت از ناآرامى درون، و نيز متضمن اين نكته است كه اسپند را بر آتش نهند بانگى از آن بر مى خيزد و بوى خوش آن به مشام مى رسد. گفتار آن مرد كه با شور درون همراه بود راست بودن آن را مى رساند.
از نبى تا غبى ...: سخن راهنما و گمراه را از يكديگر تشخيص نمى دهد.
مه شكافد: اشارت است به معجزه رسول اكرم ٦.
مبل: گويند: «ابل العود: آب در شاخ روان شد.» اشك مبل: اشك روان. (عسس از راستى گفتار او كه از دل بر مى خاست گريان شد.) يك سخن ...: سختى از درون پر دروغ كه چون دوزخ است بر مى آيد، و سخنى راست كه از جان بر مى خيزد، و به لب مى رسد.
مرج، به هم در آميختن. مولانا از آن معنى در آميختن گاه اراده كرده است. گرفته از قرآن كريم است: مرج البحرين يلتقيان (. رحمن) ٩١، و هو الذي مرج البحرين هذا عذب فرات و هذا ملح أجاج (. فرقان، ٥٣) (دو لب آدمى نهان دارنده معنى سخنى است كه در خاطر اوست. چون بگشايد آشكار مى شود كه سخنى نيك است يا بد، دروغ است يا راست.)
|
سخن در دهان اى خردمند چيست |
كليد در گنج صاحب هنر |
|
|
چو در بسته باشد چه داند كسى |
كه جوهر فروش است يا پيله ور |
|
يپنلو: (مأخوذ از تركى) كاروان و سوداگرى، قافله و تجارت. (ناظم الاطباء) مقامى كه از هر شهر و ده اسباب و غله و غيره براى فروختن بدانجا آرند. به هندى آن را «مندى و گنج» گويند. (آنندراج از لطائف) مستشرف: آنچه ديده بدان خيره شود از خوبى. گران بها.
دارالرباح: خانه سودها.
دارالجناح: خانه گناه (زيان).
فك: رها كردن. (آنكه در اين جهان از معرفت بهره برده هر مشكلى را به قوت عقل مى گشايد. و آنكه نادان و كندذهن است در آن در مى ماند.) هر جمادى با نبى ...:
|
گر نبودى چشم دل حنانه را |
چون بديدى هجر آن فرزانه را |
|