شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٠٦ - بعد مكث ايشان متوارى در بلاد چين در شهر تختگاه و بعد دراز شدن صبر، بى صبر شدن آن بزرگين كه من رفتم الوداع خود را بر شاه عرضه كنم
كرده تمساحى: دميرى درباره تمساح نوشته است: تمساح را مخرجى براى دفع فضولات نيست. چون درون آن پر شود به خشكى آيد و دهان بگشايد پس پرنده اى كه آن را قطقاط گويند بيايد و به دهان آن رود و آنچه درون آن است بخورد و اگر تمساح خواهد دهان ببندد، قطقاط باخارى كه بر سر دارد كام تمساح را بخارد و تمساح دهان باز كند تا مرغ برون رود. (حياة الحيوان، ذيل تمساح) و جاحظ نويسد: چون آنچه بر دندان تمساح مانده باشد او را آزار دهد، دهان بگشايد و پرنده اى بيايد و آن را بخورد. (الحيوان، ج ٤، ص ٢٢٨ و ج ٦، ص ٣٤٤) چنانكه مى بينيم ميان سروده مولانا و آنچه در اين دو كتاب آمده اندك تفاوتى است.
نشاند: به معنى لازم به كار رفته: نشست. باقى ماند.
دهان پر شد ز مرغ ...: مرغ يا مرغانى كه براى خوردن كرم ها آمده بود در دهان تمساح جاى گى شد.
نقل و نان: كنايت از نعمت هاى گوناگون.
روزى تراش: آنكه به سختى خواهد از هرچيز روزى خود را به دست آورد، و هرچيز را روزى پندارد. (اى كه پيوسته پى روزى هستى از گزند روزگار آمن مباش.) روبه افتد ...: و از حيلت هاى روباه در جستن روزى، آن است كه خود را چون مرده سازد و باد در شكم آرد و دست و پا به هوا بردارد تا پندارند مرده است. چون جانورى بدو نزديك شود برجهد و صيدش كند. (حيوة الحيوان) حبوب: جمع حبه: دانه.
مكرناك: فريبنده.
زين العابدين: زيور عبادت كنندگان. و به يكى از لقب هاى امام چهارم (ع) تلميح دارد.
مصحف بر كف: كنايت از ظاهر آراسته به صلاح. عابد ظاهر الصلاح.
خنجر در آستين: كنايت از مكر درونى. (صفت هاى منافقانى است كه به ظاهر خود را دوست مى نمايانند. و درونى پر از حيلت و دشمنى دارند.) بابلى: (بابل+ ياء وحدت) كنايت از مكر و افسون. از آن رو كه بابل را جايگاه ساحران گفته اند.
|
در دكن آن چشم پيدا مى شود |
باج خواه ساحران بابل است |
|