شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٠٤ - بعد مكث ايشان متوارى در بلاد چين در شهر تختگاه و بعد دراز شدن صبر، بى صبر شدن آن بزرگين كه من رفتم الوداع خود را بر شاه عرضه كنم
آشكار ساخت چنانكه در بيت بعد است.
غمازى پيرهن: اشارت است بدانچه در قرآن كريم آمده است: و جاؤ على قميصه بدم كذب. (يوسف، ١٨) آن دو ...: برادر ميانه و برادر كهتر، اندرز خود را داستان مانند بدو گفتند.
اخطار: جمع خطر: بلا.
بر ريش نمك نهادن: كنايت از بسيار آزردن.
زهر بر جلدى خوردن: شتابانه خود را به هلاكت افكندن.
شيخى خبير: پيرى آگاه.
|
دست از مسپار جز در دست پير |
حق شده است آن دست او را دستگير |
|
|
غير پير استاد و سرلشكر مباد |
پير گردون نى ولى پير رشاد |
|
ناروييده پر: كنايت از كمال نيافته. (سالكى كه در آغاز راه است و هنوز از خطرها آگاه نشده اگر دعوى شيخى كند و خود را كامل داند تباه خواهد شد.) عق باشد ...: مقصود از عقل شرح صدرى است كه از جانب حق نصيب سالك گردد و دانش او را كامل سازد. (سالك بايد خود بكوشد تا كامل شود و يا كاملى را راهبر گيرد.) مظفر: كنايت از به كمال رسيد. مظفر جوى: طالب راهنماى كامل.
قرع باب: كوفتن در، و كنايت است از قدم نهادن در راه سلوك.
جراحت همرنگ دوا: خطرهايى كه به ظاهر ايمنى است.
|
هين گريز از جوق اكال غليظ |
سوى او كه گفت ما ايمت حفيظ |
|
|
يا به سوى آنكه او آن حفظ يافت |
گر نتانى سوى آن حافظ شتافت |
|
مار استاده است بر سينه: داستان راست ايستادن مار در كتاب هاى جانورشناسى و داستانى آمده است. مفصل تر آن شرحى است كه جاحظ در الحيوان نوشته و نيكلسون آن را در تعليقات خود بر اين بيت آورده است. خلاصه آن اينكه مار در ريگ زار گرم دم خود را در شن فرو مى برد و چون چوبى راست مى ايستد پرنده آن را چوبى مى پندارد و بر آن