شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٠٣ - رجوع به قصه رنجور
ديدن احمد ٦ دوزخ را: اشارت است به حديثى كه در مسند احمد آمده است:
ما رأيت فى الخير و الشر كاليوم قط انه صورت الجنة والنار حتى رأيتهما دون الحائط.
(مسند، ج ٣، ص ١٧٧، و صفحه هاى ديگر) اما اين روايت را داستانى است و آن اينكه از رسول خدا فراوا مى پرسيدند، تا روزى خشمگين شد و بر منبر خطبه خواند و گفت: از من بپرسيد! به خدا سوگند در اينجا از من چيزى نمى پرسيد جز آنكه شما را بدان خبر مى دهم، مردى از بنى سهيهم كه او را عبدالله بن حذاقه مى گفتند و در نسب او طعن مى زدند، برخاست و پرسيد پدر من كيست؟ رسول خدا ٦ گفت پدر تو سعد است ... ديگرى برخاست و پرسيد من در بهشت خواهم بود يا در دوزخ. گفت در بهشت. ديگرى پرسيد و همان پاسخ شنيد تا چهارمين برخاست و همان پرسيد. رسول گفت در دوزخ خواهى بود. مرد شرمسار گشت عمر حاضر بود برخاست و گفت ما تازه از شركت جاهليت درآمده ايم بر ما ببخش. (ترجمه و تلخيص از كشف الاسرار، ج ٣، ص ٢٤٥) و مجلسى در ذيل اين روايت آورده است:
پس از گفته عمر خشم رسول فرو نشست و گفت: اما والذى نفسى بيده لقد صورت لى الجنة و النار آنفا فى عرض هذا الحائط فلم اركاليوم فى الخير و الشر.
(بحار الانوار، ج ٢٢، ص ٣١، از طريق زهرى از قتاده) چنانكه مى بينيم مولانا مانند بسيارى از موارد به ظاهر لفظ حديث بسنده كرده و به كيفيت آن توجه نفرموده، ديدن بهشت و دوزخ در اين حديث، كنايت از رنج و راحت است. اما به آغاز ننگريستن و پايان را ديدن مطلبى است كه در مطاوى مثنوى بارها بدان اشارت شده است.
|
شيخ كو ينظر بنور الله شد |
از نهايت وز نخست آگاه شد |
|
|
چشم آخربين ببست از بهر حق |
چشم آخربين گشاد اندر سبق |
|
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٥٦٠- ١٥٥٩/ ٢)
|
بازگرد از هست سوى نيستى |
طالب ربى و ربانيستى |
|
|
جاى دخل است اين عدم از وى مرم |
جاى خرج است اين وجود بيش و كم |
|