شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٦٨ - آمدن نايب قاضى ميان بازار و خريدارى كردن صندوق را از جوحى الى آخره
الصندوق. و ان كان غائبا عن المجلس فينبغى ان يبينه اما بالاشارة الى مكانه او بوصفه او باضافته او بذكر حدوده». (الفقه على المذاهب الاربعه، ج ٢، ص ٢١٧) و اين مذهب حنفى است.
زير گليم: كنايت از پنهانى، و «بيع» به معنى مبيع است.
برگشايم: سخن جوحى است با نايب قاضى. (صندوق را باز مى كنم اگر هزار دينار نيرزد مخر.) گفت اى ستار: سخن نايب قاضى است و «ستار» كنايت از جوحى است، چراكه هر دو آگاه بودند درون صندوق چيست. و از بيت ٤٥٢٦/ ٦ به بعد هرچند ظاهر آن سخن نايب قاضى است به جوحى، خطابى است از مولانا به عامه مردم.
بس در اين صندوق: بسيار كس به اميد سودى در زيان افتاده اند.
آنچه بر تو خواه آن باشد: نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٥٦٩/ ٦.
زآنكه بر مرصاد: گرفته از قرآن كريم است: إن ربك لبالمرصاد. (فجر، ١٤) عظيم العرش: گرفته از قرآن كريم است: قل من رب السماوات السبع و رب العرش العظيم. (مؤمنون، ٨٦) (خدايى كه محيط بر كل جهان است با همه به عدل رفتار مى كند.) گوشه عرشش: اشارت است به حديث:
قلب المؤمن عرش الرحمن
. (بحارالانوار، ج ٥٥، ص ٣٩، از بيان التنزيل ابن شهر آشوب) (خدا از دل تو آگاه است پس جز به راه دين و عدالت مرو.) نوش بين: بدان كه داد را پاداش است و ستم را عذاب.
گفت آرى: به ظاهر سخن جوحى است (گناه از قاضى است كه تجاوز را آغاز كرد) ولى پاسخ عام است.
بادى اظلم است: اشارت است به مثل: «هذه بتلك و البادى اظلم»: اين برابر آن و آغاز كننده ستمكارتر است. ميدانى نويسد گفته اند نخست كس كه اين جمله را گفت فرزدق بود و داستانى را در اين باره آورده است. (مجمع الامثال، ذيل كلمه هذه) يك به يك ما بادييم: همه ما ستمكارى را آغاز كرده ايم و خشنوديم چراكه هيچ گاه از ستم آگاه نيستيم. چون ستم چيزى نديده ايم.