شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٦٧ - آمدن نايب قاضى ميان بازار و خريدارى كردن صندوق را از جوحى الى آخره
كوته نمد: شارحان اين تركيب را گونه گون معنى كرده اند: فقير و گدا (شرح انقروى)، بى بندبار (شرح مثنوى گلپينارلى)، گزاف گوى و حريص و پول دوست (فرهنگ لغات و تعبيرات مثنوى)، لباس كوتا نمدين. يكى از شارحان هندى (حاشيه مثنوى چاپ كانپور، نيز شرح نيكلسون)، پاچه ورماليده (همائى، داستان قلعه ذات الصور). چنانكه مى بينيم معنى اين شارحان براساس ذوق و سليقه است. با توجه بدين كه يكى از معنى هاى «نمد» لباسى است كه مى پوشند و از جنس نمد است.
|
گر سقرلاط تو را هست و نمد مى پوشى |
سردى است اين به نمد مال چه عيب است و عوار |
|
و با توجه به تعريفى كه مولانا در آغاز از جوحى كرد (جوحى هر سالى ز درويشى به فن)، و با توجه به اينكه نمد پوشش درويشن و تهى دستان است مى توان «كوته نمد» را كوته لباس معنى كرد. نظير كوتاه جامه:
|
آنچه كوتاه جامه شد جسدش |
كردم از نظم خود دراز قدش |
|
و كنايت از فقير و گداست. نمدپوشى خاص جولقان بوده است كه در سده پنجم و ششم در آسياى صغير مى زيسته اند[١].
رؤيت: ديدن مبيع. ديدن آنچه معامله بر آن صورت گرفته است.
شرى: شراء: اعم است از خريد و فروخت. (اگر مبيع ديده نشود معامله فاسد است.) هرگاه مبيع حاضر نباشد و فروشنده آن راوصف كند بيع منعقد است ولى براى خريدار خيار رؤيت باقى است. بدين جهت است كه مولانا مى گويد شراء بى رويت فاسد است و نمى گويد باطل است و منعقد نگرديده. يعنى بيع لازم الاجرا نيست مگر پس از ديدن خريدار و پذيرفتن او، و اينكه در بعض شرح ها آمده است بيشتر فقيهان رؤيت مبيع را شرط صحت بيع دانسته اند، خالى از دقت است. آنچه در صحت بيع شرط است معلوم بودن مبيع است. «فان كان المبيع حاضرا بالمجلس و لكنه مستتر عن نظر المشترى، فينبغى بيانه بالاشارة اليه، كان يقول بعتك الحيوان الموجود فى كمى او بعتك ما فى هذا
[١] افاده آقاى دكتر محمد امين رياحى.