شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٥٦ - رفتن پسران سلطان به حكم آنكه الانسان حريص على ما منع ما بندگى خويش نموديم وليكن # خوى بد تو بنده ندانست خريدن به سوى آن قلعه ممنوع عنه، آن همه وصيت ها و اندرزهاى پدر را زير پا نهادند تا در چاه بلا افتادند و مى گفتند ايشان را نفوس لوامة الم يأتكم نذي
|
تا مدد گيرد از او هر صورتى |
از كمال و از مال و قدرتى |
|
|
باز به صورت چو نهان كرد رو |
آمدند از بهر كد در رنگ و بو |
|
|
صورتى از صورت ديگر كمال |
گر بجويد باشد آن عين ضلال |
|
|
پس چه عرضه مى كنى اى بى گهر |
احتياج خود به محتاج دگر |
|
|
چون صور بنده است بر يزدان مگو! |
ظن مبر صورت به تشبيهش مجو |
|
|
در تضرع جوى و در افناى خويش |
كز تفكر جز صور نايد به پيش |
|
|
ور ز غير صورتت نبود فره |
صورتى كآن بى تو زايد در تو به |
|
|
صورت شهرى كه آنجا مى روى |
ذوق بى صورت كشيدت اى روى |
|
|
پس به معنى مى روى تا لامكان |
كه خوشى غير مكان است و زمان |
|
|
صوت يارى كه سوى او شوى |
از براى مونسى اش مى روى |
|
|
پس به معنى سوى بى صورت شدى |
گرچه زآن مقصود غافل آمدى |
|
|
پس حقيقت حق بود معبود كل |
كز پس ذوق است سيران سبل |
|
|
ليك بعضى رو سوى دم كرده اند |
گرچه سر اصل است سر گم كرده اند |
|
|
ليك آن سر پيش اين ضالان گم |
مى دهد داد سرى از راه دم |
|
|
آن ز سر مى يابد ان داد اين ز دم |
قوم ديگر پا و سر كردند گم |
|
|
چون كه گم شد جمله، جمله يافتند |
از كم آمد سوى كل بشتافتند |
|
صاحب نعمت: ذات اقدس پروردگار. (تعريضى است به بعض آدمى صورتان كه منكر صورت بخش خود و منعم حقيقى مى شوند.) موجد: پديد آورنده.
خود از او يابد ...: چنانكه بارها تذكر داده شده است، اشعريان شقاوت و سعادت را ذاتى مى دانند. آنكه بر او رقم شقاوت رفته شقى مى شود و آنكه بر او سعادت نوشته شده سعيد خواهد شد. آنچه از اين دو در جهان تحقق مى يابد عكسى است از آنچه بر او رقم رفته است. افكار او هم عكسى است از رقمى كه در خلقت بر او كشيده شده.
افتكار: انديشه (ساختن بنا) كنايت از علت غائى. بنايى كه در خارج پديد مى آيد، اثرى از انديشه نخستين معمار است در ساختن آن بنا. هرچند هنگامى كه معمار در انديشه