شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤١١ - لابه كردن موش مر چغز را كه بهانه مينديش و در نسيه مينداز انجاح اين حاجت مرا، كه فى التأخير آفات و الصوفى ابن الوقت
شهادت: عالم خلق، جهان وجود.
مسا و غاديه: شامگاهان و بامدادان.
كه رسيدم ...: نظير:
|
اى كه در پشت زمينى همه وقت آن تو نيست |
ديگران در شكم مادر و پشت پدرند |
|
وثاق: خانه.
رخت بر گردون نهادن: كنايت از رفتن از اين جهان. مردن. گردون: گردونه، ارابه، گارى.
نشسته مى روم: انقروى در شرح خود، آيه ٨٨ سوره نمل را مستند اين بيت قرار داده و عض شارحان از او پيروى كرده اند، اما آن آيه درباره قيامت است. سروده مولانا با مضمون زير مطابقت دارد.
|
هر نفس نو مى شود دنيا و ما |
بى خبر از نو شدن اندر بقا |
|
|
عمر همچون جوى نو نو مى رسد |
مستمرى مى نمايد در جسد |
|
حالى: كنون، اين زمان، زندگانى دنياوى.
رأس مال: سرمايه. كنايت از هستى كه حضرت حق بخشيده. (حياتى را كه خدا به تو داده براى گذراندن زندگى دنياوى و بهره گيرى از متاع نيست براى آن است كه در اين جهان سرمايه آن جهان را فراهم سازى.) در بيت هاى پيش گفت، اگر يكى از مردان حق هنگام آزمايش مات گردد، به ظاهر مات است ولى به حقيقت براى او آزمايشى پيش آمده و آن آزمايش رتبت او را بالا مى برد. اين بيت ها وصف كسى است كه خدايش از آن شراب نوشانيده و مست گردانيده. سپس به نكته اى ديگر اشارت مى كند و آن اينكه اين جهان گردان را ما آرام مى بينيم حالى كه در حركت است و از حركت باز نمى ايستد. دسته اى بار مى بندند و دسته اى بار مى گشايند و جاى آنان را مى گيرند.
اين جهان برون است، جهان درون نيز چنين است. خاطر آدمى لحظه اى از انديشه تهى نيست و انديشه ها پى در پى جاى يكديگر را مى گيرند.