شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٠٢ - لابه كردن موش مر چغز را كه بهانه مينديش و در نسيه مينداز انجاح اين حاجت مرا، كه فى التأخير آفات و الصوفى ابن الوقت
لابه كردن موش مر چغز را كه بهانه مينديش و در نسيه مينداز انجاح اين حاجت مرا، كه فى التأخير آفات و الصوفى ابن الوقت
و ابن دست از دامن پدر باز ندارد و اب مشفق صوفى كهوقت است او را به نگرش به فردا محتاج نگرداند چندانش مستغرق دارد در گلزار سريع الحسابى خويش نه چون عوام، منتظر مستقبل نباشد نهرى باشد نه دهرى كه لاصباح عندالله و لامساء ماضى و مستقبل و ازل و ابد آنجا نباشد، آدم سابق و دجال مسبوق نباشد كه اين رسوم در خطه عقل جزوى است و روح حيوانى، در عالم لامكان و لازمان اين رسوم نباشد پس او ابن وقتى است كه لايفهم منه الا نفى تفرقة الازمنة چنانكه از الله واحد فهم شود نفى دوئى نى حقيقت واحدى
|
صوفيى را گفت خواجه سيم پاش |
اى قدم هاى تو را جانم فراش |
|
|
يك درم خواهى تو امروز اى شهم |
يا كه فردا چاشتگاهى سه درم |
|
|
گفت دى نيم درم راضى ترم |
زآنكه امروز اين و فردا صد درم |
|
|
سيلى نقد از عطاى نسيه به |
نك قفا پيشت كشيدم نقد ده |
|
|
خاصه آن سيلى كه از دست تو است |
كه قفا وسيليش مست تو است |
|
نسيه: نسئيه. بيشتر به معنى تأخير در پرداخت بها، و در بيت به معنى مطلق تأخير است.
انجاح: برآوردن، روا كردن.
فى التأخير آفات: در واپس افكندن، آفت هاست. (مثلى است.)
|
بنفشه با شقايق در مناجات |
فلك مى گفت فى التأخير آفات |
|
ابن الوقت بودن صوفى: از آن رو كه وقت را غنيمت مى شمارد وقت بى اختيار بر دل