شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٢١ - رجوع كردن به قصه آن پاى مرد و آن غريب وام دار و بازگشتن ايشان از سر گور خواجه و خواب ديدن پاى مرد خواجه را الى آخره
لوت آوردن: سفره نهادن براى غذا خوردن.
بعدالعسر يسر: گرفته از قرآن كريم (شرح، ٥- ٦) است. داستان ها از گشايش پس از سختى كه خود ديده بود براى او گفت تا خاطرش آرام گيرد.
مرعى: چراگاه. مرعاى جان: عالمى كه جان انسانى هنگام به خواب رفتن جان حيوانى در آن سير مى كند.
اندر آن شب ...: در ان شب خواجه را در خواب ديد بر صدر سرا نشسته.
ما چو واقف گشته ايم: اشارت است به آشكار شدن حقيقت پس از مرگ. در اين دنيا مصلحت آن است كه مردم در غفلت به سر برند.
|
استن اين عالم اى جان غفلت است |
هوشيارى اين جهان را آفت است |
|
(ما مردگان از حقيقت آگاهيم اما بايد خاموش باشيم.) در المنهج القوى فى شرح المثنوى و به نقل از آن در احاديث مثنوى حديث
لو تعلمون ما انتم لاقون
كه ذيل بيت ٣٥٢٤/ ٦ نوشته شد مأخذ اين بيت دانسته شده ولى چنانكه مى بينيم، ارتباط چندانى ندارد.
محنت: آزمايش. ديگ محنت نيم خام ماندن: آزمايش به كمال نرسيدن. اين جهان دار ابتلاست تا هركس هرچه درون دارد آشكار سازد. (ما نبايد از آنچه مى دانيم مردم دنيا را آگاه سازيم مبادا آگاه شوند و آزمايش آنان ناتمام ماند.) هرچه ما داديم: اشارت است به قرآن كريم: فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره. (زلزله، ٧- ٨) روز كشتن: كنايت از روز عمل در اين جهان.
وقت بدرون: آن جهان.
منجل: آلت درون.
اين جهان جاى كار و كشتن است و آن جهان جاى برداشتن.