شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٢٠ - بار ديگر رجوع كردن به قصه صوفى و قاضى
[حكايت صوفى و قاضى]
بار ديگر رجوع كردن به قصه صوفى و قاضى
|
گفت صوفى در قصاص يك قفا |
سر نشايد باد دادن از عمى |
|
|
خرقه تسليم اندر گردنم |
بر من آسان كرد سيلى خوردنم |
|
|
ديد صوفى خصم خود را سخت زار |
گفت اگر مشتش زنم من خصم وار |
|
|
او به يك مشتم بريزد چو زصاص |
شاه فرمايد مرا زجر و قصاص |
|
|
خيمه ويران است و بشكسته وتد |
او بهانه مى جود تا در فتد |
|
|
بهر اين مرده دريغ آيد دريغ |
كه قصاصم افتد اندر زير تيغ |
|
|
چون نمى توانست كف بر خصم زد |
عزمش آن شد كش سوى قاضى برد |
|
|
كه ترازوى حق است و كيله اش |
مخلص است از مكر ديو و حيله اش |
|
|
هست او مقراض احقاد و جدال |
قاطع جنگ دو خصم و قيل و قال |
|
|
ديو در شيشه كند افسون او |
فتنه ها ساكن كند قانون او |
|
|
چون ترازو ديد خصم پر طمع |
سركشى بگذارد و گردد تبع |
|
|
ور ترازو نيست گر افزون دهيش |
از قسم راضى نگردد آگهيش |
|
تسليم: در لغت گردن نهادن و پذيرفتن است. اما تسليم در اصطلاح عارفان سپردن مريد است خود را به شيخ در ظاهر و باطن و تصرفات از خود محو كردن و آن يكى از اركان سلوك است و گفته اند ركن دوم است از منازل منتهيان.
رصاص: سرب.
خيمه ويران: كنايت از ضعيف و ناتوان.
وتد: ميخ. بشكسته وتد: كنايت از نامقاوم. (برابر مشت نتواند ايستاد.) توانست: براى رعايت وزن بايد «تانست» خوانده شود.