شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٢٢ - بار ديگر رجوع كردن به قصه صوفى و قاضى
به شفق (... انشقاق، ١٦) مور بر دانه ...: كوته بينان از آن رو به دنيا بسنده كرده اند، كه از وسعت عالم آخرت ناآگاه اند چنانكه مور از آن رو به از دست دادن دانه لرزان است كه از خرمن آگاه نيست.
در بيت هاى پيشتر، گفت براى فصل دعوى ها بايد به قاضى رجوع كرد. قاضى عادل است و نمونه عدالت اسلامى است و از حكم هاى او آن عدالت را توان ديد، چنانكه لطافت قطره آب، لطافت دريا را نشان مى دهد. آنگاه با استفاده از آيه ١٦ سوره انشقاق به تعبيرى لطيف مى پردازد كه سوگنده به «شفق»، سوگند به رسول است و چنانكه شفق بر خورشيد دلالت دارد، مصطفى خورشيد حقيقت يعنى حضرت حق را نشان مى دهد.
|
زآن سبب فرمود يزدان والضحى |
والضحى نور ضمير مصطفى |
|
|
قول ديگر كين ضحى را خواست دوست |
هم براى آنكه اين هم عكس اوست |
|
|
بر سر حرفآ كه صوفى بى دل است |
در مكافات جفا مستعجل است |
|
|
اى تو كرده ظلم ها چون خوش دلى؟ |
از تقاضاى مكافى غافلى |
|
|
يا فراموشت شده است از كرده هات |
كه فرو آويخت غفلت پرده هات |
|
|
گرنه خصمى هاستى اندر قفات |
جرم گردون رشك بردى بر صفات |
|
|
ليك محبوسى براى آن حقوق |
اندك اندك عذر مى خواه از عقوق |
|
|
تا به يك بارت نگيرد محتسب |
آب خود روشن كن اكنون با محب |
|
بر سر حرف آمدن: داستان را پى گرفتن.
بى دل: آزرده خاطر.
مكافى: سزا دهنده. و آن كنايت از عدالت پروردگار است.
يا فراموشت ...: گويا پرده غفلت بر ديده ات كشيده اند كه كرده هاى نا بجاى خود را فراموش كرده اى.
خصمى ها: كنايت از ضايع كردن حقوق خدا و مردم.