شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٥١ - آمدن جفعر رضى الله عنه به گرفتن قلعه، به تنهايى و مشورت كردن ملك آن قلعه در دفع او، و گفتن آن وزير ملك را كه زنهار تسليم كن و از جهل تهور مكن كه اين مرد مؤيد است و از حق جمعيت عظيم دارد در جان خوييش الى آخره
بيت ٣٥٥١/ ٢ نام او برده شد.
جعفر بن ابى طالب در مكه مسلمان شد و با مهاجران به حبشه رفت و تا سال هفم هجرت- سالى كه خيبر گشوده شد- در آنجا به سر برد. در جمادى الاولى سال هشتم از هجرت، پيغمبر ٦ لشكرى به متصرفات امپراتورى روم فرستاد و فرماندهى سپاه رابه زيد بن حارثه داد و مقرر فرمود اگر زيد شهيد شود جعفر جاى او را بگيرد. در معان كه محلى است در جنوب شرقى بحر اميت و امروز جزء كشور اردن است دو سپاه با هم روبرو شدند. جنگ در گرفت و جعفر در اين جنگ شهيد شد. چنانكه تفصيل آن در تاريخ ها آمده است.
در تاريخ مى بينيم جنگ در صحرا، و هنگام رويارويى دو لشكر رخ داده و در هيچ يك از مأخذها سخنى از رفتن جعفر براى گرفتن قلعه نيست.
مولانا اين داستان را از چه مأخذى گرفته؟ چنانكه بارها نوشته شده است او به درستى و نادرستى داستان توجهى ندارد. و آنچه مى خواهد نتيجه داستان است. در تاريخ ها و از جمله مغازى واقدى آمده است: هنگامى كه رسول ٦ لشكريان را به مؤته مى فرستاد فرمود اگر شهرى يا قلعه اى را در حصار گرفتى و از تو خواستند به حكم خدا با آنان رفتار كنى مپذير و به حكم خود با آنان رفتار كن چراكه حكم الله را نمى دانى. (مغازى واقدى، ج ٢، ص ٧٥٧) احتمال دارد مولانا از كلمه محاصره قلعه استفاده كرده و داستان را اين چنين پرداخته است.
قلعه پيش كام ..: برابر شجاعت فراوان او گرفتن قلعه چيزى به حساب نمى آمد.
كر: حمله به سوى پيش.
شمشير و كفن: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٤١٣/ ١.
فرد: تنها.
محكم پى: استوار، ثابت.
شرقى و غربى ...: كنايت از همه مردم جهان.
فدائى: پيرو حسن صباح، كه بى باكانه خود را به خطر مى افكندند. (نگاه كنيد به: ٣٥٤٢/ ٥) جمعيت: اطمينان نفس، ثبات دل.