شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٤٩ - داستان آن مرد كه وظيفه داشت از محتسب تبريز، و وام ها كرده بود بر اميد آن وظيفه و او را خبر نه از وفات او، حاصل از هيچ زنده اى وام او گزارده نشد الا از محتسب متوفى گزارده شد چنانكه گفته اند ليس من مات فاستراح بميت # انما الميت ميت الاحياء
نسيب: در لغت به معنى خويشاوند است. ليكن در اين بيت به معنى يار و دستگير به كار رفته است.
آموخته با در، و يا چيزى: بدان خو گرفته. عادت كرده بدان.
|
ما رخ ز شكر افروخته با موج و بحر آموخته |
زآن سان كه ماهى را بود دريا و طوفان جان فزا |
|
توخته: پرداخته، گزارده.
|
وامى است دوست را ز ره عشق بر تو جان |
ليكن مباد توخته صد سال وام تو |
|
پشت: اعتماد دلگرمى.
|
هين به پشت آن مكن جرم و گناه |
كه كنم توبه در آيم در پناه |
|
لاابالى: عاقبت نانگر، ولخرج.
قلزم اكرام خو: كنايت از بسيار سخاوتمند. درياى بخشنده.
روض الكرام: باغستان كريمان. آنكه بخشندگان از او بهره مندند.
گرم شدن پش از خورشيد عرب: بعض شارحان خورشيد عرب را كنايت از محتسب مصر دانسته اند، ولى اين بيت تمثيل است و خورشيد عرب كنايت از رسول ٦. در بيت ٣٠١٠ آمد: بسا كسى كه در گور خفته است و سودش از زندگان بيشتر است. داستان محتسب مصر توضيح يا مثالى براى تأييد آن مدعاست. مرد وامدار از زندگان بهره اى به دست نمى آورد و چون بر سر گور محتسب مى رود، سرانجام وام او گزارده مى گردد.
چونكه دارد عهد ...: آنكه از ابر بارنده پشتوانه دارد از دادن آب به سقايان دريغ نمى كند. آنكه درياى بخشنده است، از بخشش اندك مضايقه ندارد.
ساحران واقف ...: اشارت است بدانچه ساحران در پاسخ فرعون گفتند چون بيمشان داد كه دست و پاتان را مى برم. گفتند براى ما زيانى نيست. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٧٢٠/ ٣)