شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٠٩ - مؤاخذه يوسف صديق صلوات الله عليه به حبس بضع سنين به سبب يارى خواستن از غير حق و گفتن اذكرنى عند ربك، مع تقريره
مغير: در لغت نامه اين بيت ذيل معنى «اغاره» (به معنى غارت كننده) آمده است ولى مناسبتى ندارد. در غياث اللغات، شتاب كنده و در آنندراج از حالى به حال گرداننده معنى شده است كه اين معنى ها را از اين كاربرد و نظير آن گرفته اند. نيكلسون آن را متجاوز، شكننده حد معنى كرده ولى به قرينه بيت ٣٣٧٥/ ٦ مى توان گفت مولانا در اين بيت آن را به معنى مغار گرفته است. و يا به معنى شتابنده.
در رياض غيب ...: جسم او در محضر سلطان بود و انديشه او در عالم غيب پرواز مى نمود و از خدا يارى مى خواست.
اندرون سور ...: درون او از ياد خدا خرم و انديشه ظاهرى او از حالت جوان پرغم.
سرار: آخرين شب از ماه. محاق. ليكن مولانا آن را در معنى نهان مقابل جهار آشكارا آورده است.
|
صد نشان است از سرار و از جهار |
ليك بس كن پرده زين در بر مدار |
|
مرحب: مرحبا: آفرين.
همچو مه: ماه هر برج را در مدت يك ماه مى پيمايد و عطارد در مدت پانزده روز.
عجب در يتيم: كنايت از رسول ٦.
ايماء: اشارت، و مقصود اشارت رسول ٦ است به ماه و شكافته شدن آن.
آن عجب: چنان معجزه هم كه نمود براى ايمان آوردن كوته خردان بود كه از او معجزه ظاهرى مى خواستند.
تو برون رو ...: اگر تو هم جسم را رها كردى و سراسر جان شدى از عالم افلاك و گردش آن خارج شدى عالم هايى را مى بينى.
دوار: گرديدن، گرديدن چرخ.
در ميان بيضه: تو كه همچون جوجه اى كه در تخم است، در محدوده جسم مانده اى كجا از آن عالم آگاه خواهى شد.
|
تو كز سراى طبيعت نمى روى بيرون |
كجا به كوى طريقت گذر توانى كرد |
|
فر كهف: اشارت است به داستان اصحاب كهف و سگى كه از همراهى با آنان چنان رتبتى