شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٤٦ - انابت آن طالب گنج به حق تعالى بعد از طلب بسيار و عجز و اضطرار كه اى ولى الاظهار تو كن اين پنهان را آشكار
مفتوح لمن دعانى.
(اصول كافى، ج ٢، ص ٦٦) قول حق را: اشارت است بدانكه قرآن و سخنان رسول ٦ را كه وحى منزل است به سليقه خود نه مى توان تأويل و يا تفسير كرد كه «ان القرآن يفسر بعضه بعضا».
از گمان ژاژ گفتن: تحقيق ناكرده گفتن. به رأى تفسير كردن.
سخت رو: در فرهنگ ها درشت و ناهموار معنى شده ولى در اين بيت در معنى گستاخ و ستيزه رو ظهور دارد.
مهره كو انداخت: اصطلاح مهره ربودن يا مهره افكندن و مهره برچيدن، در بازى نرد است (كسى در بازى حريف او نيست) كارى را كه او آغاز كرد هم او بايد پايان بخشد.
بر سر خرقه شدن: قناعت را پيشه ساختن و به دعا پرداختن.
فقير گنج طلب به خود مى آيد و در مى يابد كه آنچه خدا براى بنده مى خواهد به صلاح اوست و شتاب او در خواستن روزى فراخ بى رنج جز تحمل زحمت نبوده است پس ديگر بار بايد بر سر سفره قناعت بنشيند و بدانچه خدا براى او مى خواهد خرسند باشد.
|
هر شبى تدبير و فرهنگم به خواب |
همچو كشتى غرقه مى گردد ز آب |
|
|
خود نه من مى مانم و نه آن هنر |
تن چو مردارى فتاده بى خبر |
|
|
تا سحر جمله شب آن شاه على |
خود همى گويد الستى و بلى |
|
|
كو بلى گو جمله را سيلاب برد |
يا نهنگى خورد كل را كرد و مرد |
|
|
صبحدم چون تيغ گوهردار خود |
از نيام ظلمت شب بركند |
|
|
آفتاب شرق شب را طى كند |
اين نهنگ آن خورده ها را قى كند |
|
|
رسته چون يونس ز معده آن نهنگ |
منتشر گرديم اندر بو و رنگ |
|
|
خلق چون يونس مسبح آمدند |
كاندر آن ظلمات پر راحت شدند |
|
|
هر يكى گويد به هنگام سحر |
چون ز بطن حوت شب آيد به در |
|
|
كاى كريمى كه در آن ليل وحش |
گنج رحمت بنهى و چندين چشش |
|
|
چشم تيز و گوش تازه تن سبك |
از شب همچون نهنگ ذوالحبك |
|
|
از مقامات وحش رو زين سپس |
هيچ نگريزيم ما با چون تو كس |
|