شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٨٨ - باقى قصه فقير روزى طلب بى واسطه كسب
روز نحر: كنايت از قيامت.
همچو كشتى هاى روان: بيمى از عذاب ندارند.
يهلك من هلك: ليهلك من هلك عن بينة و يحيى من حي عن بينة. (انفال، ٤٢) (جرم هاى آنان بديشان نموده مى شود و به دوزخ مى افتند.) ينجو من نجى ...: نجات يابد آنكه نجات يافت و يقين كرد آن را (روز قيامت را).
غزو نفس: مبارزه با خواهش نفسانى كه جهاد اكبر است.
چون غزا ندهد: در اين بيت و بيت پيش از آن، نامؤمنان به مرد غر يا نامرد همانند شده اند، كه آنان از عهده جهاد با نفس بر نمى آيند و اين ضعف آنان- جهان ناكردن- به زن تشبيه شده است كه بر او جهاد نيست. سپس گويد آنكه از عهده جهاد اصغر (ميدان نبرد) بر نمى آيد چگونه جهاد اكبر (مجاهدت با نفس) بدو دست خواهد داد.
ضعف جنان: ضعف دل. (به ندرت توان ديد زنى همچون مريم پديد آيد كه گزيده خداست) چنانكه در حديث است:
ان الله عز و جل اختار من النساء اربعا مريم و آسية و خديجة و فاطمة.
(خصال صدوق، ص ٢٤٩) و در روايت هاى عامه تنها مريم و آسيه ديده مى شود (احاديث مثنوى، ص ٢٠٢، از الجامع الصغير)، چنانكه بيشترين، دارندگان خوى زنان اند كه در تن مردان پنهان اند.
در بيت هاى پيش، آمده بود كه اين جهان عالم صدرنگى است و جهان اخرت عالم يك رنگى. اين بيت ها متمم معنى بيت هاى پيش است. روز رستاخيز كسانى پيروزند كه كفه كردارشان سنگين است و آنان كه ميزانى سبك دارند در دوزخ جاى گيرند. آن روز عرصه گاه شيران است و قربانى شدن گاوان. كردار هريك مجسم گردد و دليل هلاكت و يا زندگى او شود. نيكو كاران چون بازند و جاى باز دست سلطان است و بدكاران چون زاغ و جاى زاغ گورستان و خوراكش سرگين و استخوان. شيران حق در دنيا با خواهش هاى نفسانى درافتادند و در ميدان جهاد اكبر سرفراز شدند و هركس را ياراى درآمدن در آن ميدان نيست.
|
آن جهان صورت شود آن مادگى |
هركه در مردى نديد آمادگى |
|
|
روز عدل و عدل داد در خور است |
كفش آن پا كلاه آن سر است |
|
|
تا به مطلب در رسد هر طالبى |
تا به غرب خود رود هر غاربى |
|
|
نيس هر مطلوب از طالب دريغ |
جفت تابش شمس و جفت آب ميغ |
|