شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٦٣ - بيان آنكه بى كاران و افسانه جويان مثل آن ترك اند و عالم غرار غدار همچو آن درزى، و شهوات و زبان مضاحك گفتن اين دنياست و عمر همچون آن اطلس پيش اين درزى، جهت قباى بقا و لباس تقوى ساختن
بيان آنكه بى كاران و افسانه جويان مثل آن ترك اند و عالم غرار غدار همچو آن درزى، و شهوات و زبان[١] مضاحك گفتن اين دنياست و عمر همچون آن اطلس پيش اين درزى، جهت قباى بقا و لباس تقوى ساختن
|
اطلس عمرت به مقراض شهور |
برد پاره پاره خياط غرور |
|
|
تو تمنا مى برى كاختر مدام |
لاغ كردى سعد بودى بر دوام |
|
|
سخت مى تولى ز تربيعات او |
وز دلال و كينه و آفات او |
|
|
سخت مى رنجى ز خاموشى او |
وز نحوس و قبض و كين كوشى او |
|
|
كه چرا زهره طرب در رقص نيست |
بر سعود و رقص سعد او مه ايست |
|
|
اخترت گويد كه گر افزون كنم |
لاغ را پس كلى ات مغبون كنم |
|
|
تو مبين قلابى اين اختران |
عشق خود بر قلب زن بين اى مهان |
|
اطلس عمر و خياط غرور: اضافه مشبه به بمشبه.
تو تمنا مى برى ...: در آرزوى آنى كه روزگار همچنانت بفريبد.
توليدن: نفرت داشتن.
تربيعات: تربيع: از چهارمين خانه نگريستن كواكب است به يكديگر و آن نشان دشمنى است.
|
جز كسى كاندر قضا اندر گريخت |
خون او را هيچ تربيعى نريخت |
|
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ٤٧٢/ ٣) قبض: گرفتن، و در اين بيت كنايت از ناموافق بودن است.
[١] نسخه نيكلسون: زنان.