شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٦٢ - ديدن ايشان در قصر اين قلعه ذات الصور نقش روى دختر شاه چين را و بيهوش شدن هر سه و در فتنه افتادن و تفحص كردن كه اين صورت كيست
انبيا را حق بسيار است: چنانكه در قرآن كريم بدين نكته اشارت شده است از جمله: كان الناس أمة واحدة فبعث الله النبيين مبشرين و منذرين (. بقره، ٢١٣) در بيت پيش از زبان شاه زادگان گفت شاه از حقيقت آگاه بود ما را آگاه ساخت نپذيرفتيم. اين بيت ها توضيح بيشتر آن مفهوم است.
كاينچه مى كارى: اشارت است به آيه هايى از قرآن كريم كه در آن به كيفر كارهاى زشت اشارت شده است از جمله: و بدا لهم سيئات ما عملوا و حاق بهم ما كانوا به يستهزؤن (. جاثيه، ٣٣) (خلاصه آنكه زشتى آنچه كرده ايم هنگامى آشكار شد كه ديگر پشيمانى سودى ندارد.) مطار: پريدن جاى.
|
گر همى پرم همى بينم مطار |
ور همى گردم همى بينم مدار |
|
نظير: اين ره كه تو مى روى به تركستان است.
تخم بردن: كنايت از تعليم يافتن و فراگرفتن حكم الهى. راه رستگارى را از پيمبران و اولياى خدا بايد فراگرفت و به دستور آنان رفتار كرد تا به مقصد رسيد.
تير آن سو جهيدن: بعض شارحان تير را كنايت از كوشش گرفته اند ولى جمله «تير آن سو جهد» معنى دقيق ترى دارد. (چنانكه پر عقاب را بر تير مى بستند تا موجب رسيدن آن به نشانه شود اگر كسى از پيمبران يا اوليا تعليم گيرد و به دستور آنان راه رود حتما به مقصد مى رسد.) تو ندانى: اكنون نمى دانى اطاعت از ولى حق واجب است اما در آخر خواهى دانست.
او تو است اما نه اين تو ...: «او تو است» او به نبى و خبر دادن او باز مى گردد و معنى بيت اين است كه به ظاهر و از لحاظ جسم او (نبى) هم مانند تو است (او را جسم است) اما تو او همچون توئى تو نيست (او تنها جسم نيست تا همانند تو باشد) توئى است كه آخر كار را مى بيند و بيت بعد روشن كننده اين معنى است.
توى آخر سوى ...: (پيمبر) آمده است تا توئى اول (انسان ناآگاه) را بياگاهاند و او را به خدا متصل سازد.
آنچه در آيينه ...: دايره انديشه تو برابر انديشه مرد كامل محدود است.