شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٤٨ - انابت آن طالب گنج به حق تعالى بعد از طلب بسيار و عجز و اضطرار كه اى ولى الاظهار تو كن اين پنهان را آشكار
|
با كفش نامستحق و مستحق |
مغتقان رحمت اند از بند رق |
|
|
در عدم ما مستحقان كى بديم |
كه بر اين جان و بر اين دانش زديم |
|
|
اى بكرده يار هر اغيار را |
وى بداده خلعت گل خار را |
|
|
خاك ما را ثانيا پاليز كن |
هيچ نى را بار ديگر چيز كن |
|
|
اين دعا تو امر كردى ز ابتدا |
ورنه خاكى را چه زهره اين بدى |
|
|
چون دعامان امر كردى اى عجاب |
اين دعاى خويش را كن مستجاب |
|
|
شب شكسته كشتى فهم و حواس |
نه اميدى مانده نه خوف و نه ياس |
|
|
برده در درياى رحمت ايزدم |
تا ز چه فن پر كند بفرستدم |
|
|
آن يكى را كرده پر نور جلال |
وآن دگر را كرده پر وهم و خيال |
|
موسى آن را ...: مثالى است براى نشان دادن مقامات وحش كه از آن نبايد ترسيد. چنانكه نور در ديده موسى (ع) آتش نمود، و نور بود و تجلى پروردگار.
خاشاك: كنايت از سبب هاى ظاهرى كه مانع از ديدن قدرت مسبب الاسباب است.
ساحران: نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٧٢٠/ ٣.
اصحابنا: چنين است ظبط نسخه اساس در اين صورت «اصحابنا» منادى به حذف حرف نداست و در بعض نسخه ها «اصحاب نااصحاب» ضبط شده و با قرينه مستحق و نامستحق مناسب تر مى نمايد. اگر «اصحابنا» خوانده شود معنى بيت چنين است: ياران ما حق تعالى در رحمت خود را گشود و اصحاب را (آنان كه مرد حق بودند) تا صدر سرا برد. اما اگر «اصحاب نااصحاب» خوانده شود معنى بيت اين است كه: رحمت واصع حق تعالى در گشود و اصحاب و نااصحاب را راه داد. و چنانكه نوشته شد اين توجيه با بيت بعد و بيت پس از آن مناسب تر مى نمايد.
در عدم ما ...: آنگاه كه وجود بر ما افاضه نشده بود لطف تو بود، كه ما را جان بخشيد و عقل و دانش افاضه كرد.
پاليز: جاليز، بوستان، باغ. (نخست روح پاك بوديم و با جاى گرفتن در جسم به آلودگى هاى اين جهان، پاكى را از دست داديم به لطف خود دوباره ما را همان صفا و طراوت نخستين بخش.)