شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧ - تمامت كتاب الموطد الكريم
است: آن ولى كه به صفت بندگى خداى بزرگ متصف است و او همتاى صد قرن است.
خم كه از دريا ...:
|
كوه را غرقه كند يك خم ز نم |
منفذش چون باز باشد سوى يم |
|
اين دريا: بعض شارحان آن را اشارت به نوح (ع) دانسته اند. ولى ظاهرا بلكه مطمئنا مختص به نوح نيست و مقصود از (دريا) انسان است كه پذيرفتن آن سر باز زدند (احزاب، ٢٧)، شرمنده، نيز آزرده گشتند كه ديدند، آدمى مقام خليفة اللهى يافت. إني جاعل في الأرض خليفة. (بقره، ٣٠) جهان: گريزان.
|
عاشق از معشوق كى باشد جهان |
چون به او بيند همه كون و مكان |
|
يفعل ما يشاء: مى كند (هر كس) هرچه مى خواهد.
نقل خارستان:
|
ناريان مر ناريان را جاذب اند |
نوريان مر نوريان را طالب اند |
|
گر پليدى: ... الخبيثات للخبيثين و الخبيثون للخبيثات و الطيبات للطيبين و الطيبون للطيبات. (نور، ٦٢)
|
قسم باطل باطلان را مى كشند |
باقيان از باقيان هم سرخوشند |
|
اگر معاندان در لجاجت پاى بفشارند، اوليا بايد بيشتر بر آنان رحمت آرند، و بكوشند تا به راهشان درآرند. كه اگر راهنما در دعوت كوتاهى كند يا به تعبير مولانا انگبين از سركه كمتر بود، گمراهان، ديگران را نيز از رفتن به راه راست باز مى دارند رسول ٦ چون از مشركان مكه آسيبى مى ديد بر آنان نفرين نمى كرد و هدايت آنان را مى خواست. اوليا خمى از درياى رحمت پروردگارند و پروردگار مى فرمايد:
سبقت رحمتى غضبى
. منكران كار خود را مى كنند و اوليا وظيفتى را كه بر عهده دارند انجام مى دهند منكران زهرند و اوليا ترياق، آنان مارند و اينان عسل. و هر يك از آنان بر طينت خود مى تند.