شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٨٢ - ذكر آن پادشاه كه آن دانشمند را به اكراه در مجلس آورد و بنشاند و ساقى شراب بر دانشمند عرضه كرد، ساغر پيش او داشت، رو بگردانيد و ترشى و تندى آغاز كرد، شاه ساقى را گفت كه هين در طبعش آر، ساقى چندى بر سرش كوفت و شرابش در خورد داد الى آخره
|
گر ز گوشش تا به حلقش ره بدى |
سر نصح اندر درونشان در شدى |
|
|
چون همه نار است جانش نيست نور |
كه افكند در نار سوزان جز قشور؟ |
|
|
مغز بيرون ماند و قشر گفت رفت |
كى شود از قشر معده گرم و زفت |
|
|
نار دوزخ جز كه قشر افشار نيست |
نار را با هيچ مغزى كار نيست |
|
|
ور بود بر مغز نارى شعله زن |
بهر پختن دان نه بهر سوختن |
|
|
تا كه باشد حق حكيم اين قاعده |
مستمر دان در گذشته و نامده |
|
|
مغز نغز و قشرها مغفور از او |
مغز را پس چون بسوزد؟ دور از او |
|
|
از عنايت گر بكوبد بر سرش |
اشتها آيد شراب احمرش |
|
|
ور نكوبد ماند او بسته دهان |
چون فقيه از شرب و بزم اين شهان |
|
عربده آغاز كردن: برآشفتن. انكار كردن در خوردن مى.
گران گشتن: سر سختى نمودن، تحمل ناكردنى.
همچو اهل نفس ...: وجه شبه در اين بيت ناسازوار بودن است. (حقيقت دانان و ظاهر نگران با هم سازوار نيستند.) حق ندارد خاصگان را ...: هر يك از شارحان، اين بيت را به سليقه خود تفسيرى كرده اند. بيشتر آنان از معنى درست دورتر رفته، و بعضى نزديك شده اند. و اينك نمونه اى از تفسيرها:
حق تعالى به بندگان خاص جز از شرابى كه مفهوم يشربون دارد و ابرار در عالم باطن در جنت اعلى مى نوشند، شراب ديگر نمى نوشاند. (شرح انقروى) حق تعالى خاصگان خود را از اغيار مخفى و مستور نمى دارد، مگر در وقت خوردن ايشان، شراب ابرار را، كه در آن وقت از چشم اغيارشان مخفى و محجوب مى گرداند. آن شراب ناب عبارت از كلام ارشاد و حكم مصالح ابتدا و اختتام است. (محمد ميرزا، مثنوى، حاشيه چاپ كانپور) حق تعالى خاصان خود را در خفا از شراب ابرار نمى دارد، بلكه آنان را مى نوشاند. (المنهج القوى) خداوند متعال خاصان درگاه خود را از مى نيكوكاران ممنوع نمى دارد مگر در ابزار