شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٤٩ - انابت آن طالب گنج به حق تعالى بعد از طلب بسيار و عجز و اضطرار كه اى ولى الاظهار تو كن اين پنهان را آشكار
|
اين جسد خانه حسد امد بدان |
كز حسد آلوده باشد خاندان |
|
|
گر جسد خانه حسد باشد وليك |
آن حسد را پاك كرد الله نيك |
|
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ٤٣٣- ٤٣٢/ ١) اين دعا تو امر كردى: اشارت است به برخى از آيه هاى قرآن كريم كه در آنها به دعا امر شده از جمله: ادعوني أستجب لكم. (غافر، ٦٠) و: ادعوا ربكم تضرعا و خفية. (اعراف، ٥٥) ابتدا: بايد «ابتدى» خوانده شود.
آن يكى را: بيان عالم خواب است و رؤياهاى گونه گون صادق و يا كاذب.
گاه حكمت حق تعالى چنان اقتضا مى كد كه حقيقت حال بر رسولان نيز پوشيده ماند، چنانكه موسى (ع) نور را آتش و عصا را چوب ديد. اما اگر خواهد به بنده ديده اى مى دهد تا حقيقت را ببيند. چنانكه فرعون ساحران را گفت دست و پاى شما را مى برم و بر درخت خرماتان مى آويزم، گفتند با كى نيست ما به سوى پروردگار خود مى رويم. با ديدن معجزه موسى (ع) خس كدورت از چشم آنان زدوده شد. پس بنده بايد از خدا ديده حقيقت بين بخواهد تا از ظاهرهاى فريبنده بگذرد و به واقع برسد و اين موهبت را با دعا بايد خواست.
|
گر به خويشم هيچ راى و فن بدى |
راى و تدبيرم به حكم من بدى |
|
|
شب نرفتى هوش بى فرمان من |
زير دام من بدى مرغان من |
|
|
بودمى آگه ز منزل هاى جان |
وقت خواب و بيهشى و امتحان |
|
|
چون كفم زين حل و عقد او تهى است |
اى عب اين معبى من ز كيست؟ |
|
|
ديده را ناديده خود انگاشتم |
باز زنبيل دعا برداشتم |
|
|
چون الف چيزى ندارم اى كريم |
جز دلى دلتنگ تر از چشم ميم |
|
|
اين الف وين ميم ام بود ماست |
ميم ام تنگ است الف زو نر گداست |
|
|
آن الف چيزى ندارد غافلى است |
ميم دلتنگ آن زمان عاقلى است |
|
|
در زمان بيهشى خود هيچ من |
در زمان هوش اندر پيچ من |
|
|
هيچ ديگر بر چنين هيچى منه |
نام دولت بر چنين پيچى منه |
|