شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٠٠ - مبالغه كردن موش در لابه و زارى و وصلت جستن از چغز آبى
نادر خور: نالايق. كه سزاوار لطف كردن نيست.
سند: دليل، علت.
|
هر عداوت را سبب بايد سند |
ورنه جنسيت وفا تلقين كند |
|
(بخشندگى از صفت هاى ذاتى توست و در بخشيدن به همگان، سببى و موجبى نمى خواهد.) آفتابى بر حدث ها ...:
|
آفتابى كه دم از آتش زند |
چرك تر را لايق آتش كند |
|
|
آفتاب آن سنگ را هم كرد زر |
تا به تون حرص افتد صد شرر |
|
تا حدث در گلخنى شد ...: آفتاب بر مدفوع حيوان مى تابد، آن را خشك مى كند، چون خشك شد در تون حمام ريخته مى شود و آتش مى گردد و روشنى مى دهد. (تا حدث بود پليد بود چون آتش گشت فروغ يافت و روشنى بخشيد و موجب گرمى حمام شد و تابش آفتاب بر زمين نيز چنين است، زمين را گرم مى كند گرمى آن موجب مى شود تا كودهايى كه در آن است به خورد خاك رود و رستنى ها قوت گيرد.) يمحوالاله ...: اشارت است به قرآن كريم: فأولئك يبدل الله سيئاتهم حسنات. (فرقان، ٧٠) نسرن مناسك: (اضافه مشبه به بمشبه) «مناسك» جمع «منسك»: روش است. و در اين بيت «نسرين مناسك» كنايت از طاعت و عبادت است.
لاعين رأت: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٤٠٥/ ٣.
ما كييم اين را: ما چه در خور آنيم كه مشمول «ما لا عين رأت» شويم.
چون شوم گل ...: اشارت است به عقيده اشعريان درباره سعادت و شقاوت كه ذاتى است، اما اگر خدا خواهد آن را دگرگون خواهد ساخت چنانكه بارها در مطاوى مثنوى آمده است.
آنكه خواهى گفت:
|
چو بعد مرگ خواهى آشتى كرد |
همه عمر از غمت در امتحانيم |
|
|
كنون پندار مردم آشتى كن |
كه در تسليم ما چون مردگانيم |
|