شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٥٢ - قال النبى
بيست و چهار:
|
واى كز آواز اين بيست و چهار |
كاروان بگذشت و بيگه شد نهار |
|
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢١٩٤/ ١) حراره: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٥٣٤/ ٢.
عمل: كنايت از نواختن آلات و اسباب موسيقى.
غيب گير: فراگيرنده وحى الهى.
لولاك: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٩٧٠/ ٢.
آب تتماج: تتماج: آشى است كه با دوغ يا كشك پزند.
|
تا كه تتماجى پزد اولاد را |
ديد آن باز خوش خوش زاد را |
|
فيض الهى شامل حال كسانى است كه خواهان آن باشند.
سگ كهف: كنايت از ملازم درگاه.
|
گر رگ عشقى نبودى كلب را |
كى بجستى كلب كهفى قلب را |
|
بر درگاه خدا روى نه تا تو را بگزيند و از نعمت اندك اى دنيا برهاند.
تغار: استعارت از نعمت هاى دنياوى.
|
چونكه دزدى هاى بى رحمانه گفت |
كه كنند آن درزيان اندر نهفت |
|
|
اندر آن هنگامه تركى از خطا |
سخت طيره شد ز كشف آن غطا |
|
|
شب چو روز رستخيز آن رازها |
كشف مى كرد از پى اهل نهى |
|
|
هر كجا آيى تو در جنگى فراز |
بينى آنجا دو عدو در كشف راز |
|
|
آن زمان را محشر مذكور دان |
وآن گلوى رازگو را صور دان |
|
|
كه خدا اسباب خشمى ساخته است |
وآن فضايح را به كوى انداخته است |
|
|
بس كه غدر درزيان را ذكر كرد |
حيف آمد ترك را و خشم و درد |
|
|
گفت اى قصاص در شهر شما |
كيست استاتر در اين مكر و دغا |
|