شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٣٦ - بيان استمداد عارف از سرچشمه حيات ابدى و مستغنى شدن او از استمداد و اجتذاب از چشمه هاى آب هاى بى وفا كه علامة ذالك التجافى عن دار الغرور كه آدمى چون بر مددهاى آن چشمه ها اعتماد كند، در طلب چشمه باقى دائم سست شود كارى ز درون جان تو مى بايد # كز عاريه
|
ره زده و رهزن يقين در حكم و داد |
در چه بعدند و در بئس المهاد |
|
|
گول را و غول را كو را فريفت |
ا خلص و فوز مى بايد شكيفت |
|
|
هم خر و خر گير اينجا در گل اند |
غافل اند اينجا و آنجا آفل اند |
|
|
جز كسانى را كه واگردند از آن |
در بهار فضل آيند از خزان |
|
|
توبه آرند و خدا توبه پذير |
امر او گيرند واو نعم الامير |
|
|
چون برآرند از پشيمانى حنين |
عرش لرزد از انين المذنبين |
|
|
آنچنان لرزد كه مادر بر ولد |
دستشان گيرد به بالا مى كشد |
|
|
كاى خداتان واخريده از غرور |
نك رياض فضل و نك رب غفور |
|
|
بعد از اين تان برگ و رزق جاودان |
از هواى حق بود نه از ناودان |
|
|
چونكه دريا بر وسايط رشك كرد |
تشنه چون ماهى به ترك مشك كرد |
|
حق پى شيطان ...:
|
همچو شيطان در سپه شد صد يكم |
خواند افسون كه اننى جار لكم |
|
(براى توضيح بيشتر نگاه كنيد به: ذيل بيت ٤٠٣٤/ ٣) شيطان آدمى را مى فريبد و او را به مخالفت با خدا وا مى دارد و راه خطا را بدو ايمن مى نماياند و گويد تو را يارى مى كنم. مظهر اين شيطان، نفس اماره است كه از آن به «امارة بالسوء» تعبير شده است.
انتعاش: نشاط بعد از سستى نيكو شدن حال. (تو را يارى مى كنم تا به نشاط آيى، بلكه خود را فداى تو مى كنم.) مضمون بيت يادآور فرموده على (ع) است: گناه را در ديده او مى آرايد تا خويش را بدان بيالايد كه بكن و توبه نما و اگر امروز نشد فردا. (نهج البلاغه، خطبه ٦٤) در خندق افتادن: استعارت از آلوده شدن به گناه.
گفت حق ...: اشارت است به قرآن كريم: كمثل الشيطان إذ قال للإنسان اكفر فلما كفر قال إني بريء منك إني أخاف الله رب العالمين. فكان عاقبتهما أنهما في النار: مانند شيطان كه آدمى را گفت كافر شو پس چون كافر شد گفت من از تو بيزارم من از پروردگار جهانيان