شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٣٩ - قصه احد احد گفتن بلال در حر حجاز از محبت مصطفى
شدن هلال با بلال ابوبكر است و باز گفتن او داستان بالل را به رسول ٦، و زخم خار گل و گلزار گرديدن كنايت است از عنايت رسول ٦ شامل حال وى شدن. و بيت هاى ٩٤٠ تا ٩٤٦ اشارت بدين نكته است.
از سوى معراج: اشارت است به حديثى كه در مسند احمد آمده است: چون پيغمبر ٦ به معراج رفت و به بهشت درآمد در كنار خود آوازى نرم شنيد گفت جبرئيل اين چيست؟ گفت بلال اذان گوست. چون پيمبر ٦ (از معراج) به ميان مردم بازگشت گفت بلال رستگار شد او را چنين و چنين ديدم. (مسند، ج ١، ص ٢٥٧) ظاهرا حديثى بى اساس است و در جمله فضايل بلال در باب «فضايل الصحابه» (كنزالعمال) نيز ديده نشد. انقروى حديث را با عبارتى ديگر آورده است: هنگامى كه از معراج بازگشت بلال را فرمود مرا از راجح ترين كارى كه در اسلام كرده اى بگو كه من آواز نعلين تو را در بهشت شنيدم.
دم درست: راست گو.
مولانا را از بيان حال بلال و عشق او به حق و پروا نكردن از زخم خار و گرمى آفتاب، حالتى دست داده است و از زبان او سخن مى گويد كه در راه يافتن اين حالت و رسيدن به چنين وجد، زخم خار خوردن و يا تحمل ملامت بى خردان كردن آسان است. نيز به نكته اى ديگر اشارت مى كند كه چون صديق حالت استغراق بلال را مشاهدت كرد از وادار كردن او به توبه منصرف شد.