شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٣٧ - قصه احد احد گفتن بلال در حر حجاز از محبت مصطفى
به سر بردن. (پيرو امر و نهى خدا باش. آنچه بر تو نارواست مكن و آنچه رواست بكن.) بر ميخ بستن و گشادن: كنايت از نهى و اباحت در كارهاست. نيز سختى و آسايش در زندگانى.
خسوف: در اصطلاح گرفتن ماه است ولى گاه گرفتن آفتاب را نيز خسوف گويند.
|
دريغا آنچنان خورشيد و آن ماه |
كزين سان در خسوف افتاد ناگاه |
|
چون آفتاب از مسير خود تجاوز كند گرفته مى گردد. كنايت از اين است كه بنده اگر از فرمان حق سرپيچى كند تنبيه مى شود.
ذنب:
|
گندمى خورشيد آدم را كسوف |
چون ذنب شعشاع بدرى را خسوف |
|
تازيانه آتش: استعارت از برق.
ملك من ملائكة الله موكل باسحاب معه مخاريق من نار يسوق بها السحاب حيث شاءالله.
(شرح انقروى)
فما البرق؟ قال لى: تلك مخاريق الملائكة تضرب السحاب فتسوقه الى الموضع الذى قض الله فيه المطر.
(بحارالانوار، خ ٥٦، ص ٣٧٩) كژ نهادن عقل گام را: كنايت از پوشيده شدن حقيقت.
چون گنه كمتر بود ...: مقدار گرفتگى آفتاب به مقدار كژ جهيدن آب است (مضمون بيت ٩٣٠). چنانكه بارها اشارت شده مولانا مطالب عقلانى را با قياس هاى تمثيلى كه فهم آن آسان تر است بيان مى دارد. (خداى تعالى بندگان را به اندازه جرمى كه مرتكب شوند كيفر مى دهد.) ستير: نهان.
پدفوز شدن: پتفوز: گرداگرد دهان است. خوش پدفوز شدن: شيرين كام گشتن.
تأكيدى است بر آنچه در بيت هاى گذشته بيان فرمود. همه موجودان مسخر امر خدايند و از فرمان او بيرون شدن نتوانند. پس تو اى انسان فريفته عقل جزئى خود مباش.