شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧٢١ - وصيت كردن آن شخص كه بعد از من او برد مال مرا از سه فرزند من، كه كاهل تر است
وصيت كردن آن شخص كه بعد از من او برد مال مرا از سه فرزند من، كه كاهل تر است
|
آن يكى شخصى به وقت مرگ خويش |
گفته بود اندر وصيت پيش پيش |
|
|
سه پسر بودش چو سه سرو روان |
وقف ايشان كرده او جان و روان |
|
|
گفت هرچه در كفم كاله و زر است |
او برد زين هر سه كو كاهل تر است |
|
|
گفت با قاضى و بس اندرز كرد |
بعد از آن جام شراب مرگ خورد |
|
|
گفته فرزندان به قاضى كاى كريم |
نگذريم از حكم او ما سه يتيم |
|
|
سمع وطاعة مى كنيم او راست دست |
آنچه او فرمود بر ما نافذ است |
|
|
ما چو اسمعيل ز ابراهيم خود |
سر نپيچيم ار چه قربان مى كند |
|
|
گفت قاضى هر يكى با عاقليش |
تا بگويد قصه اى از كاهليش |
|
|
تا ببينم كاهل هر يكى |
تا بدانم حال هر يك بى شكى |
|
|
عارفان از دو جهان كاهل ترند |
زآنكه بى شديار خرمن مى برند |
|
|
كاهلى را كرده اند ايشان سند |
كار ايشان را چو يزدان مى كند |
|
|
كار يزدان را نمى بينند عام |
مى نياسايند از كد صبح و شام |
|
|
هين ز حد كاهلى گوييد باز |
تا بدانم حد آن از كشف راز |
|
دست: كنايت از حكم. حق اختيار.
ما چو اسماعيل: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٨١/ ٢.
هر يكى با عاقليش ...: هريك از روى تفكر بينديشد، آنگاه داستانى از كاهلى خود بگويد، تا من بگويم كدام يك كاهل تر هستيد.
شديار: شدكار: شيار كردن زمين براى شخم.