شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٨ - تمامت كتاب الموطد الكريم
|
اين جهان جنگ است كل چون بنگرى |
ذره با ذره چو دين با كافرى |
|
|
آن يكى ذره همى پرد به چپ |
وآن دگر سوى يمين اندر طلب |
|
|
ذره اى بالا و آن ديگر نگون |
جنگ فعليشان ببين اندر ركون |
|
|
جنگ فعلى هست از جنگ نهان |
زين تخالف آن تخالف را بدان |
|
|
ذره اى كآن محو شد در آفتاب |
جنگ او بيرون شد از وصف و حساب |
|
|
چون ز ذره محو شد نفس و نفس |
جنگش اكنون جنگ خورشيد است و بس |
|
|
رفت از وى جنبش طبع و سكون |
از چه از انا اليه راجعون |
|
|
ما به بحر تو ز خود راجع شديم |
وز رضاع اصل مسترضع شديم |
|
|
در فروع راه اى مانده ز غول |
لاف كم زن از اصول اى بى اصول |
|
|
جنگ ما و صلح ما در نور عين |
نيست از ما هست بين اصبعين |
|
|
جنگ طبعى جنگ فعلى جنگ قول |
در ميان جزوها حربى است هول |
|
ركون: سكون، آرامش. (به ظاهر آراماند و در نهان در جنگ.) جنگ نهان: تضادى كه در ماهيت آنهاست. انقروى و به پيروى از او نيكلسون و نيز بعض شارحان هندى جنگ نهان) را تنوع صفات و اسماء الهى و اعيان ثابتهء وجود در علم خدا معنى كرده اند ولى نيازى بدين تكلف و تأويل نيست. (تخالف ماهيت ها كه در نهان است موجب جنگ موجودات در عيان است.) نفس و نفس: بعض شارحان نفس را (وجود) و نفس را (كلام) معنى كرده اند. ولى سخن از ذره است و در ذره كلام نيست. بهتر است (نفس) صورت (جسم)، و (نفس) آثار آن كه حركت است معنى شود. (چون ذره در خورشيد محو شد، ذره كار خورشيد مى كند.) شاه داعى مضمون بيت را با حديث:
من عادى لى وليا فقد آذنته بالحرب
مناسب دانسته. (شرح مثنوى، ج ٢، ص ٥١٥) ولى چنانكه مى بينيم مفهوم بيت هيچگونه تناسبى با آن حديث ندارد.
انا اليه ...: همانا همهء ما به سوى او (خدا) باز مى گرديم. (بقره، ٦٥١) رضاع: شير خوردن. كنايت از پرورده شدن.
مسترضع: شير خورنده. (خودى را رها كرديم و به تو پيوستيم تا از چشمهء فيض تو سيراب باشيم.)