شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٦١ - حكايت آن سه مسافر مسلمان و ترسا و جهود و آن كه به منزل قوتى يافتند و ترسا و جهود سير بودند، گفتن اين قوت را فردا خوريم مسلمان صائم بود گرسنه ماند از آنكه مغلوب بود
|
آن غربيت از ذوق آواز غريب |
از زبان حق شنود انى قريب |
|
امل: آرزو، اميد.
الكياسة ...: مدر: جمع مدرة و به معنى شهرها و ده است. (اقرب الموارد) (زيركى و ادب شهرنشينان راست و مهمان كردن و پذيرايى چادر نشينان را.) در المنهج القوى و شرح انقروى از طريق قضاعى از ابن عمر از رسول ٦ روايت است كه مهمانى كردن بر ده نشينان است نه بر شهر نشينان.
الضيافة ...: مهمانى كردن و پذيرا بودن غريب را خدا در مردم ده ها به وديعت نهاده.
كل يوم ...: هر روز در ده ها مهمانى تازه است كه جز خدا او را فريادرسى نيست. (اشارت است بدن جهان و مولودهاى نو به نو كه در آن وارد مى شوند.) كل ليل ...: هر شب در ده ها گروهى تازه است كه آنان را در آنجا جز خدا گريزگاهى نيست.
بود صائم: در مذهب هاى حنفى، شافعى، و مالكى، مسافر را رواست در سفر افطار كند، اگر سفر مباح باشد و به حد ترخص رسد، و پيش از طلوع فجر به محل ترخص برسد. اما حنبليان گويند اگر روزه دار به سفر رود و سفر او مباح باشد هرچند سفر او بعد از زوال بود افطار براى او جايز است ولى بهتر آن بود كه روزه آن روز را تمام كند. (الفقه على المذاهب الاربعه، ج ١، ص ٥٧٤- ٥٧٥)
|
چون نماز شام آن حلوا رسيد |
بود مؤمن مانده در جوع شديد |
|
|
آن دو كس گفتند ما از خور پريم |
امشبش بنهيم و فردايش خوريم |
|
|
صبر گيريم امشب از خور تن زنيم |
بهر فردا لوت را پنهان كنيم |
|
|
گفت مؤمن امشب اين خورده شود |
صبر را بنهيم تا فردا بود |
|
|
پس بدو گفتند زين حكمت گرى |
قصد تو آن است تا تنهاخورى |
|
|
گفت اى ياران نه كه ما سه تنيم |
چون خلاف افتاد تا قسمت كنيم |
|
|
هركه خواهد قسم خود بر جان زند |
هركه خواهد قسم خود پنهان كند |
|
|
آن دو گفتندش ز قسمت در گذر |
گوش كن قسام فى النار از خبر |
|
|
گفت قسام آن بود كو خويش را |
كرد قسمت بر هوا و بر خدا |
|