شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٦٦ - باخبر شدن آن غريب از وفات آن محتسب و استغفار او از اعتماد بر مخلوق و تعويل بر عطاى مخلوق و ياد نعمت هاى حق كردنش و انابت به حق از جرم خود، ثم الذين كفروا بربهم يعدلون
|
در چه دنيا فتادند اين قرون |
عكس خود را ديد هر يك چه درون[١] |
|
ديان دين: داور روز رستاخيز.
فالق الإصباح ديان الدين رب العالمين\*
. (دعاى افتتاح) آب و طين: كنايت از جسم. (آن روز كه خدا نفخه خود را در كالبد آدمى دميد تا زا نعمت عقل بهره مند گرديد ما كجا بوديم.) مصباح از اختران ساختن: و زينا السماء الدنيا بمصابيح. (فصلت، ١٢) قفل و مفتاح از طبايع ساختن: مى توان گفت مقصود از طبايع طبيعت هاى چهارگانه مخالف با يكديگر است كه آدمى از آن ساخته شده و قفل و مفتاح استعارت از بسط و گشاديى است كه در آنهاست و ميتوان آن را كنايت از كل عالم دانست و مخالف ها و سازوارى ها كه در جهان طبيعت است.
سقف و فراش: كنايت از آسمان و زمين. (بسا آفريده هاى ديگر كه در آسمان ها زمين است و از ما نهان مى باشد.) آدم اصطرلاب ...: اسطرلاب (يونانى): آلتى كه منجمان به وسيله آن درجات ستارگان و احوال و موضع آنها را اندازه مى گرفتند. (چنانكه اصطرلاب نشان دهنده حالات ستارگان و مواضع آنهاست انسان نشان دهنده اوصاف حق و مظهر آيات اوست. صفت هايى كه در اوست عكسى از صفت هاى حضرت حق است چنانكه عكس ماه در آب) در احاديث مثنوى مستند اين بيت جمله
خلق الله آدم على صورته
نوشته شده ولى جنانكه مى بينيم ارتباطى با آن ندارد و در آن حديث نيز جاى مناقشت است. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ١١٩٣/ ٤)
|
پس تو و عقلت چو اصطرلاب بود |
زين بدانى قرب خورشيد وجود |
|
بر صطرلابش نقوش ...: چنانكه شكل برج ها و ستاره ها بر اسطرلاب نقش شده و از آن و با محاسبه نقش ها حالات كواكب را به دست مى آورند. از آدم كه مظهر اوصاف حق است صفت هاى حق تعالى را از علم، حكمت، قدرت، و ديگر اوصاف مى توان شناخت با اين
[١] -در حاشيه نسخه اساس:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|