شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٣ - تمامت كتاب الموطد الكريم
سيبستان: استعارت از معنى ها. (خدايى كه ارواح را مى آفريند، سپس آن را در اجسام مى نهد.) زين غمام ...: آنچه از سيبستان معنى كه در پس ابر اجسام است در مى يابيم، چون بويى است كه از سيبى درون ظرف سربسته به مشام مى رسد.
از زكام پرهيزيدن: كنايت از گمراه گرديدن بعضى در اثر محدود بودن ادراك و شبهت آوردن آنان.
در بيت ٧٣ فرمود نان دهنده و نان ستان و نان پاك از صورت ساده مى شوند. در اين بيت ها گويد آنچه نابود مى شود صورت است، اما معنى از ميان نمى رود. حقيقت نان دهنده، نان ستان، و نان در مراتب خود باقى است و آنچه از ميان رفته صورت آنهاست كه: و إن كل لما جميع لدينا محضرون. (يس، ٢٣) آنچه در جهان خلق است فانى شدنى است و آنچه در جهان امر است باقى است كه: ألا له الخلق و الأمر تبارك الله رب العالمين. (اعراف، ٤٥) اما اين دقيقه بر همگان روشن نيست و بيش از اين سخن گفتن ميسر نه. معنى را در قالب لفظ بايد ريخت و لفظ را آن استعداد نيست كه همه معنى در آن جاى گيرد. معنى چون حقيقت سيب است و لفظ چون بويى كه از آن بر مى خيزد به همين بو اكتفا بايد كرد و در پى آن رفت تا به حقيقت سيب رسيد، بخصوص كه طاعنان در گوشه و كنار در كمين اند چون جماد مرده، و نفس هاشان چون برف افسرده مگر حسام الدين همتى كند و برف را آب سازد.
|
برف را خنجر زند آن آفتاب |
سيل ها ريزد ز كه ها بر تراب |
|
|
زآنكه لاشرقى است و لاغربى است او |
با منجم روز و شب حربى است او |
|
|
كه چرا جز من نجوم بى هدى |
قبله كردى از لئيمى و عمى |
|
|
تا خوشت نايد مقال آن امين |
در نبى كه لا احب الآفلين |
|
|
از قزح در پيش مه بستى كمر |
زآن همى رنجى ز وانشق القمر |
|
|
منكرى اين را كه شمس كورت |
شمس پيش توست اعلى مرتبت |
|
|
از ستاره ديده تصريف هوا |
ناخوشت آيد اذا النجم هوى |
|
|
خود مؤثرتر نباشد مه ز نان |
اى بسا نان كه ببرد عرق جان |
|