شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٠٩ - بعد مكث ايشان متوارى در بلاد چين در شهر تختگاه و بعد دراز شدن صبر، بى صبر شدن آن بزرگين كه من رفتم الوداع خود را بر شاه عرضه كنم
|
قابل ضو بود اگرچه كور بود |
شد از اين اعراض او كور و كبود |
|
|
گويدش عيسى بزن در من دو دست |
اى عمى كحل عزيزى با من است |
|
|
از من ار كورى، بيابى روشنى |
بر قميص يوسف جان بر زنى |
|
|
كار و بارى كت رسد بعد شكست |
اندر آن اقبال و منهاج ره است |
|
|
كار و بارى كه ندارد پا و سر |
ترك كن هى، پير خر! اى پير خر |
|
|
غير پير استاد و سرلشكر مباد |
پير گردون نى ولى پير رشاد |
|
|
در زمان چن پير را شد زيردست |
روشنايى ديد آن ظلمت پرست |
|
|
شرط تسليم است نه كار دراز |
سود نبود در ضلالت ترك تاز |
|
|
من نجويم زين سپس راه اثير |
پير جويم پير جويم پير پير |
|
|
پير باشد نردبان آسمان |
تير پران از كه گردد؟ از كمان |
|
درآدر كشتى ...: اشارت است به خطاب نوح (ع) فرزندش را: يا بني اركب معنا و لا تكن مع الكافرين (. هود، ٤٢) و در اين بيت خطاب راهنماست به طالب سير و سلوك، و امر او به پذيرفتن پند و متابعت كردن.
نژند: در لغت پژمرده و اندوهگين است و در اين بيت كنايت از كوتاه فكر، كه راه به جايى نبرده است.
در كشتى درآمدن: كنايت از خود را تسليم راهنما كردن و از او متابعت نمودن.
كشتى بر كشتى بستن: راهبرى پير را پذيرفتن و تسليم او شدن و از او تقليد كردن.
كوروار: كنايت از تسليم بدون چون و چرا.
يكى ننگ: ننگ كورى. اگر خود را تسليم رهبر كنى اقرار به نادانى كرده اى، اما از خطر گمراهى مى رهى. ليكن در پيروى نكردن از راهنما هزاران آفت است.
نرتع نلعب: اشارت است به گفته برادران يوسف كه: أرسله معنا غدا يرتع و يلعب (. يوسف، ١٢) نگاه كنيد به: ذيل بيت ٤١٦/ ٣.
آن عنايت: لطفى كه از جانب پروردگار به يوسف شد. هنگامى كه برادران او را در چاه افكندند و او را وحى رسيد: لتنبئنهم بأمرهم هذا و هم لا يشعرون. (يوسف، ١٥) (يوسف را هنگامى كه در چاه افتاد عنايت خدا شامل گرديد اما تو خودراى كجا