شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧٠٠ - متوفى شدن بزرگين از شه زادگان و آمدن برادر ميانين به جنازه برادر كه آن كوچكين صاحب فراش بود از رنجورى، و نواختن پادشاه ميانين را تا او هم لنگ احسان شده، ماند پيش پادشاه، صد هزار از غنايم غيبى و عينى بدو رسيد از دولت و نظر آن شاه، مع تقرير بعضه
|
اى گواره خانه را ضيق مدار |
تا تواند كرد بالغ انتشار[١] |
|
ميوه گر كهنه شود ...: ديرينگى و عمر دراز كمال نيارد. بسا جوان پخته و دانا و بسا پير نادان و كانا.
مو و ريش سپيد ...:
|
هست آن موى سيه وصف بشر |
نيست آن مو موى ريش و موى سر |
|
|
عيسى اندر مهد بردارد نفير |
كه جوان ناگشته ما شيخيم و پير |
|
در خوف و اميد بودن: به مرحله يقين در نيامدن، همچون كودكان حقيقت را ندانستن. (با اينكه ساليانى ازاو گذشته در شناخت حقيقت ناتوان است و ميان بيم و اميد لرزان.)
|
چون بود مويش سپيد، ار با خود است |
او نه پير است و نه خاص ايزد است |
|
|
ور سر مويى ز وصفش باقى است |
او نه از عرش است او آفاقى است |
|
كرم: مو. موستان. و استعارت است از عنايت پروردگار. (آيا لطف خدا مرا درخواهد يافت و به پختگى خواهد رسانيد؟ يا در ميان اين بيم و اميد خواهم ماند.) آيا مرا از غوره اى به انگور شدن مى رساند.
لا تيأسوا: گرفته از قران كريم است: يا بني اذهبوا فتحسسوا من يوسف و أخيه و لا تيأسوا من روح الله: اى پسران من، برويد و يوسف و برادرش راى جست و جو كنيد و از رحمت خدا نوميد مباشيد. (يوسف، ٨٧) (كرم الهى مرا از نوميد شدن باز مى دارد.) طو: (تركى) طوى جشن برپا كردن عموما و مهمانى عروسى خصوصا. (سنگلاخ) لاتقنطوا: نااميد مباشيد. گرفته از قرآن كريم است: قل يا عبادي الذين أسرفوا على أنفسهم لا تقنطوا من رحمة الله. (زمر، ٥٣) گو: گودال. كنايت از درماندگى. راه نجات نيافتن.
دست اندازان: رقصان. (به شكرانه خواندن مان دست ها را از شادى در هوا حركت مى دهيم.) و در صفت اسب: چهار نعل رفتن، شتابان رفتن.
[١] در حاشيه نسخه اساس: خانه را اى مهد تو ضيق مدار.