شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٦٦١ - رفتن قاضى به خانه زن جوحى و حلقه زدن جوحى به خشم بر در و گريختن قاضى در صندوق الى آخره
رفتن قاضى به خانه زن جوحى و حلقه زدن جوحى به خشم بر در و گريختن قاضى در صندوق الى آخره
|
مكر زن پايانى ندارد رفت شب |
قاضى زيرك سوى زن بهر دب |
|
|
زن دو شمع و نقل مجلس راست كرد |
گفت ما مستيم بى اين آبخورد |
|
|
اندر آن دم جوحى آمد در بزد |
جست قاضى مهربى تا در خزد |
|
|
غير صندوقى نديد او خلوتى |
رفت در صنندوق از خوف آن فتى |
|
|
اندر آمد جوحى و گفت اى حريف |
اى وبالم در ربيع و در خريف |
|
|
من چه دارم كه فداات نيست آن |
كه ز من فرياد دارى هر زمان |
|
|
بر لب خشكم گشادستى زبان |
گاه مفلس خوانيم گه قلتبان |
|
|
اين دو علت گر بود اى جان مرا |
آن يكى از توست و ديگر از خدا |
|
|
من چه دارم غير آن صندوق كآن |
هست مايه تهمت و پايه گمان |
|
|
خلق پندارند زر دارم درون |
داد واگيرند از من زين ظنون |
|
|
صورت صندوق بس زيباست ليك |
از عروض و سيم و زر خالى است نيك |
|
|
چون تن زراق خوب و باوقار |
اندر آن سله نيابى غير مار |
|
|
من برم صندوق را فردا به كو |
پس بسوزم در ميان چارسو |
|
|
تا ببيند مؤمن و گبر و جهود |
كه در اين صندوق جز لعنت نبود |
|
|
گفت زن هى درگذر اى مرد از اين |
خورد سوگندان كه نكنم جز چنين |
|
|
از پگه حمال آورد او چو باد |
زود آن صندوق بر پشتش نهاد |
|
|
اندر آن صندوق قاضى از نكال |
بانگ مى زد كاى حمال و اى حمال |
|
|
كرد آن حمال آورد راست و چپ نظر |
كز چه سو در مى رسد بانگ و خبر |
|
|
هاتف است اين داعى من اى عجب |
يا پرى ام مى كند پنهان طلب |
|