شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٤٢٥ - حكايت شب دزدان كه سلطان محمود شب در ميان ايشان افتاد كه من يكى ام از شما و بر احوال ايشان مطلع شدن الى آخره
|
قاضيان را در حكومت اين فن است |
شاهد ايشان را دو چشم روشن است |
|
|
گفت شاهد زآن به جاى ديده است |
كو به ديده بى غرض سز ديده است |
|
|
مدعى ديده است اما با غرض |
پرده باشد ديده دل را غرض |
|
|
حق همى خواهد كه تو زاهد شوى |
تا غرض بگذارى و شاهد شوى |
|
|
كين غرض ها پرده ديده بود |
بر نظر چون پرده پيچيده بود |
|
|
پس نبيند جمله را با طم و رم |
حبك الاشياء يغمى و يصم |
|
|
در دلش خورشيد چون نورى نشاند |
پيشش اختر را مقاديرى نماند |
|
|
پس بديد او بى حجاب اسرار را |
سير روح مؤمن و كفار را |
|
|
در زمين حق را و در چرخ سمى |
نيست پنهان تر ز روح آدمى |
|
|
باز كرد از رطب و يابس حق نورد |
روح را من امر ربى مهر كرد |
|
|
پس چو ديد آن روح را چشم عزيز |
پس بر او پنهان نماند هيچ چيز |
|
|
شاهد مطلق بود در هر نزاع |
بشكند گفتش خمار هر صداع |
|
|
نام حق عدل است و شاهد آن اوست |
شاهد عدل است زين رو چشم دوست |
|
گوش قاضى جانب شاهد ...: آنچه قاضى را در صدور حكم مطمئن مى سازد گواهى شاهد است. گفته شاهد براى قاضى چنان اثر دارد كه گويى خود با دو چشم حادثه را ديده است.
با غرض ...: هم مدعى از حقيقت آگاه است هم شاهد. اما غرض (سود خود) مدعى را وادار مى كند تا حق را ناديده بگيرد، ولى شاهد حقيقت را بدون غرض مى گويد.
زاهد شدن: دل به دنيا و زينت هاى آن نبستن. (اگر دل به دنيا نبندى از حقيقت آگاه خواهى شد.) گذاردن غرض: رها كردن سودهاى دنياوى. (غرض هاى دنياوى پرده ديده مى شود و آدمى را از ديدن حقيقت باز مى دارد.) طم و رم:
|
عقل تو قسمت شده بر صد مهم |
بر هزاران آرزو و طم و رم |
|
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٢٨٧/ ٤)