شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٨٦ - منادى كردن سيد ملك ترمد كه هر كه در سه يا چهار روز به سمرقند رود به فلان مهم، خلعت و اسب و غلام و كنيزك و چندين زر دهم، و شنيدن دلقك خبر اين منادى در ده، و آمدن به اولاقى نزد شاه كه من بارى نتوانم رفتن
|
كه در آن دم كه ببرى زين معين |
مبتلى گردى تو با بئس القرين |
|
گذاردن: وانهادن. كيفر نكردن.
تحرى: جستن آنچه درست است. جست و جو براى كشف حقيقت.
در تانى ...:
|
كه تانى هست از رحمان يقين |
هست تعجيلت ز شيطان لعين |
|
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٤٩٦/ ٦) ايقان: بى گمان شدن. (چون درنگى كنى، حقيقت بر تو آشكار مى شود، آنگاه اگر مرا كيفر دهى از روى يقين است.) يمشى مكبا: گرفته از قرآن كريم است: أ فمن يمشي مكبا على وجهه أهدى أمن يمشي سويا على صراط مستقيم: آيا آنكه بر روى خود نگونسار مى رود رهيافته تر است يا آنكه راست اندامانه بر راه راست مى رود (. ملك، ٢٢) در استوا شدن: كنايت از كار كردن به عدالت. به راه راست رفتن.
شاورهم: گرفته از قرآن كريم است: و شاورهم في الأمر. (آل عمران، ١٥٩) امرهم شورى: و أمرهم شورى بينهم. (شورى، ٣٨) تشاور: با يكديگر راى زدن.
مصباح مشتعل گشته ...: كنايت از وليى از اوليا كه دلى روشن و عقلى نورانى دارد و خدايش از چنين نعمت برخوردار ساخته است.
پرده انگيختن: پوشانيده داشتن.
سفلى وعلوى: كنايت از مردم عادى و اولياى حق.
سيروا: اشارت است به آيه هايى در قرآن مجيد (آل عمران: ١٣٧، انعام: ١١، نحل: ٤٦ و ٦٩، عنكبوت ٢٠، روم: ٤٢) كه در آن امر به گردش در اطراف جهان است و عبرت گرفتن از پيشينيان. (مصلحت چنين اقتضا كرده است كه اوليا ميان همين مردم باشند و بر مردم است بگردند شايد آنان را بيابند.) ترهب: رهبانيت گزيدن. از مردم كناره جستن. اشارت است به حديث:
لا رهبانية فى