شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧٦ - مناظره با صياد در ترهب و در معنى ترهبى كه مصطفى
|
نح على قبل موتى واغتفز |
لا تنح لى بعد موتى و اصطبر |
|
|
ابك لى قبل ثبورى فى النوى |
بعد طوفان النوى خل البكا |
|
|
آن زمان كه ديو مى شد راهزن |
آن زمان بايست ياسين خواندن |
|
|
پيش از آنك اشكسته گردد كاروان |
آن زمان چوبك بزن اى پاسبان |
|
چابك كردن: زود انجام دادن. شتاب بخشيدن.
گفتش: ضمير «ش» به صياد باز مى گردد. (مرغ صياد را گفت ...) يتيم بى وصى: در اين جمله تهديد گونه اى است، برگرفته از قرآن كريم: إن الذين يأكلون أموال اليتامى ظلما إنما يأكلون في بطونهم نارا. (نساء، ١٠) (هرچند گرسنه اى و گرسنه مى تواند در حد سد جوع بخورد، اما اين گندم از آن يتيم است، هشدار تا به ظلم از آن برندارى.) گندم: نيكلسون آن را ميوه ممنوعه معنى كرده ولى نيازى بدين تكلف نيست. مقصود گندمى است كه صياد گرداگرد دام پاشيده بود.
مضطر: اشارت است به قرآن كريم: فمن اضطر غير باغ و لا عاد فلا إثم عليه. (بقره، ١٧٣) و در مقدار آنچه از روى ضرورت تواند خورد خلاف است.
دستورى: رخصت، اجازت. (سخن مرغ است) مفتى ضرورت: تشخيص اضطرار به عهده آنكس است كه دعوى اضطرار كند. (صياد گويد تو از حال خود آگاهى كه از خوردن مال يتيم ناچارى يا نه.) ضمان دادن: اگر هنگام اضطرار به قدر ضرورت از مال غير بر دارد آيا ضامن پرداخت آن جنس يا بهاى آن خواهد بود يا نه، مسأله خلافى است. بعض فقيهان گويند چون تصرف در مال غير است ضرورت تنها گناه را از عهده گيرنده بر مى دارد ولى ضامن اتلاف مال غير است. و بعضى گويند چون در خوردن آن مأذون بود، ضمانى بر او نيست.
توسن: تسليم نشدن، سركشى (نفس).
سرستدن: سركشى كردن. (نفس سركش او چون خواهان گندم بود پرهيز نكرد و عنان اختيار از او گرفت.)