شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢١ - سؤال از مرغى كه بر سر ربض شهرى نشسته باشد سر او فاضل تر است و عزيزتر و شريف تر و مكرم تر، و جواب دادن واعظ سائل را به قدر فهم او
|
بر زمين و چرخ عرضه كرد كس |
خوبى و عقل و عبارات و هوس |
|
|
جلوه كردى هيچ تو بر آسمان |
خوبى روى و اصابت در گمان |
|
|
پيش صورت هاى حمام اى ولد |
عرضه كردى هيچ سيم اندام خود |
|
|
بگذرى زآن نقش هاى همچو حور |
جلوه آرى با عجوز نيم كور |
|
|
در عجوزه چيست كه ايشان را نبود |
كه تو را زآن نقش ها با خود ربود |
|
همت: در لغت اراده و آرزوست و در اصطلاح عارفان توجه دل است به تمام جهت به سوى حق، براى تحصيل كمال، چنانكه جز به مقصود توجه نبود.
در خير و شر آلوده شدن: كنايت از شنيدن نيك و بد گفتن اين و آن.
يك طشت خمير: استعارت از حجم اندك و خردى جسم.
كرمنا:
|
تو ز كرمنا بنى آدم شهى |
هم به خشكى هم به دريا پا نهى |
|
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٧٥٩/ ٢) هيچ كرمنا شنيد اين آسمان: آسمان بدين رفعت مكرم خوانده نشد اما آدمى با اين قد كوتاه و جثه خرد از خدا و لقد كرمنا شنيد.
بر زمين و چرخ: در آن اشارت است به آيه: إنا عرضنا الأمانة على السماوات. (احزاب، ٢٧) هوس: كنايت از عشق و تمايل نفسانى.
آنچه موجب امتياز آدمى از ديگر جانوران است عقل اوست، عقل معاد، كه به خاطر داشتن آن از امتياز كرمنا بني آدم برخوردار شده است. آنكس را كه اين نعمت روزى شده است به زمين ننگرد و به آسمان ها پرد. چنين كس اگر ظاهرى حقى داشته باشد نقص او نيست.
|
منگر اندر نقش زشت و خوب خويش |
بنگر اندر عشق و در مطلوب خويش |
|
|
منگر آنكه تو حقيرى يا ضعيف |
بنگر اندر همت خود اى شريف |
|