شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٧١٥ - رجوع كردن به قصه پروردن حق تعالى نمرود رابى واسطه مادر و دايه در طفلى
جعلنى الله طعامك ...»: و گفته اند كرمكى ز تن او بيفتاد آن را بر جايى كه بود بازگرداند گفت بخور همانا خدا مرا طعام تو ساخته. (ج ٦، ص ٢٩٠) يد: در لغت به معنى دست، و مجازا به معنى نيرو. تسلط. (ايوب را بر كرم ها مهربان ساخته بودم كه چون فرزندشان از خود دور نمى كرد، كرم ها نيز چون فرزند از او دور نمى شدند.) ورنه تا خود ...: مادران از كودك پرورى آموختم تا كودك لطف بى سبب مرا ببيند و بداند بايد از من يارى خواهد و براى او عذرى نماند و از ديگران شكوه نكند.
حضانة: پروراندن. (نمرود اين پرورش را از من ديد ولى به جاى سپاس نافرمانى پيش گرفت.) خداى بزرگ بنده را صد گونه لطف مى كند و نعمت مى دهد تا از آن لطف و انعام بدو راه برد و او را بشناسد و به قدرت او پى برد و از اسباب ظاهرى ببرد و تنها بدو متوسل شود و حجتى براى او بر وى نماند. ليكن آنان ناسپاسى پيش مى گيرند و به انكار بر مى خيزند نمونه اين بندگان شاه زاده است كه انعام شاه را ديد و به انكار گراييد، نيز نمرود و هزارن نمرودخوى ديگر.
|
همچنان كين شاه زاده شكر شاه |
كرد استكبار و استكثار جاه |
|
|
كه چرا من تابع غيرى شوم |
چونكه صاحب ملك و اقبال نوام |
|
|
لطف هاى شه كه ذكر آن گذشت |
از تجبر بر دلش پوشيده گشت |
|
|
همچنان نمرود آن الطاف را |
زير پا بنهاد از جهل و عمى |
|
|
اين زمان كافر شد و ره مى زند |
كبر و دعوى خدايى مى كند |
|
|
رفته سوى آسمان با جلال |
با سه كركس تا كند با من قتال |
|
|
صد هزاران طفل بى تلويم را |
كشته تا يابد وى ابراهيم را |
|
|
كه منجم گفت كاندر حكم سال |
زاد خواهد دشمنى بهر قتال |
|
|
هين بكن در دفع آن خصم احتياط |
هركه مى زاييد مى كشت از خباط |
|
|
كورى او رست طفل وحى كش |
ماند خون هاى دگر در گردنش |
|
|
از پدر يابيد آن ملك اى عجب؟ |
تا غرورش داد ظلمات نسب |
|
|
ديگران را گر ام و اب شد حجاب |
او ز ما يابيد گوهرها به جيب |
|