شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٩ - تمامت كتاب الموطد الكريم
بى اصول: آنكه از اصل بازمانده و به فرع سرگم شده.
نور عين: ديدهء حقيقت بين.
بين اصبعين: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٧٥٩/ ١.
جهانى كه ما در آن به سر مى بريم جهان تضاد موجودات است با يكديگر، و تضاد آنها از تضاد سرشت و ماهيت آنهاست و همين تضاد است كه به جهان تداوم مى بخشد و چون همه به اصل خود بازگردند تضادى نمى ماند كه: كل من عليها فان و يبقى وجه ربك ذو الجلال و الإكرام. (رحمن ٢٧، ٢٦) عارفان چون در اين جهان هم، به حق پيوسته اند و به فرمودهء مولانا از اصل مسترضع اند. از جنگ و صلح رسته اند. (همه يكى هستند)
|
اين جهان زين جنگ قائم مى بود |
در عناصر در نگر تا حل شود |
|
|
چار عنصر چار استون قوى است |
كه بديشان سقف دنيا مستوى است |
|
|
هر ستونى اشكنندهء آن دگر |
استن آب اشكنندهء آن شرر |
|
|
پس بناى خلق بر اضداد بود |
لاجرم ما جنگييم از ضر و سود |
|
|
هست احوالم خلاف همدگر |
هر يكى با هم مخالف در اثر |
|
|
چونكه هر دم راه خود را مى زنم |
با دگر كس سازگارى چون كنم |
|
|
موج لشكرهاى احوالم ببين |
هر يكى با ديگرى در جنگ و كين |
|
|
مى نگر در خود چنين جنگ گران |
پس چه مشغولى به جنگ ديگران |
|
|
يا مگر زين جنگ حقت واخرد |
در جهان صلح يك رنگت برد |
|
شرر: كنايت از آتش. چنانكه مى دانيم حكيمان متقدم، تركيب موجودات را از چهار عنصر آب، باد، خاك، و آتش مى دانستند كه هيچ يك از آنها با ديگرى سازگار نيست و حكمت حق آنان را با هم پيوند داده و از پيوند آنان با هم جهان را برپا داشته. جدالى كه ميان مردم است همچنين تضادى كه در احوال آدمى ديده مى شود و انديشه هاى نيك و بد كه در خاطر وى پديد مى آيد برخاسته از آن تضاد است. اما در آنان كه خود را به حق فروخته اند چنين جنگى نيست چراكه آنجا وحدت است.
|
چون نماند خانه ها را قاعده |
مؤمنان مانند نفس واحده |
|