شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣١٣ - جواب گفتن مريد و زجر كردن مريد آن طعانه را از كفر و بيهوده گفتن
چنانكه در پى دزد بودن عسس در روز. (وجه شبه بيهوده بودن است.) آفتاب از حمل برآمدن: چنانكه مى دانيم برج حمل شرف آفتاب است. (و در اين بيت مقصود از آفتاب شيخ است.) زير چادر رفتن خورشيد ...: كنايت از پنهان شدن. (عظمت و بزرگى شيخ هر عظمتى را محو مى كرد.) ترهات چون تو ...: ياوه گويى تو از شيخ مرا از درگاه او باز نمى گرداند. چرا چون طعنه زدن تو بر او همانند طعنه زدن ابليس است بر آدم.
جناب: درگاه. (من از روى بصيرت ارادت شيخ را پذيرفته ام وسوسه تو نمى تواند مرا بازگرداند.) عجل با آن نور: چنانكه سامرى اندكى از خاك زير سم اسب جبرئيل را در دهان گوساله ريخت و گوساله از بركت آن بانگ برداشت و مسجود بنى اسرائيل شد، اگر نور ولايت او بتابد كفر را به ايمان مبدل مى كند و اگر نور او نباشد قبله چون بت خواهد گرديد. مضمون اين بيت ها رمز ولايت است كه اصل عبادت است و عجل رمز گمراهى است. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٣٣٣/ ٤ و ٢٠٦٤/ ٦) هست اباحت: بعض شارحان اين بيت را چنين معنى كرده اند: اباحت اگر از روى هواى نفس باشد گمراهى است و اگر از گفته خدا باشد كمال است. اما اين بيت گفته مريد است و بازگردان گفته زن شيخ درباره اباحتيان و نسبت دادن زن، شيخ را بدان گروه.
|
كين اباحت زين جماعت فاش شد |
رخصت هر مفسد قلاش شد |
|
و سخن مريد استفهام انكارى است. (اگر كسى بگويد گمراهى از هواى نفس است و كمال از جانب خداست- سخن حق بگويد- اباحى خواهد بود؟) كفر ايمان گشت: دنباله سخن مريد است. (هر جا نور او تابيد، دين قوت گرفت.) كروبيان: فرشتگان مقرب.
سجده آدم را ...: آدم داراى مرتبه خليفة اللهى بود و پيشى او موجب شد فرشتگان مأمور سجده او شوند. او مغز است و فرشتگان پوست و چنانكه پوست به خاطر مغز پديد مى شود يا به تعبير مولانا پيوسته به مغز است، همه آفريده ها به خاطر آن وديعت الهى به