شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣١٥ - جواب گفتن مريد و زجر كردن مريد آن طعانه را از كفر و بيهوده گفتن
موى رستن در چشم كنعان: درست نديدن او حقيقت را.
|
همچو كنعان كآشنا مى كرد او |
كه نخوهم كشتى نوح عدو |
|
|
گوش كنعان كى پذيرد اين كلام |
كه بر او مهر خداى است و ختام |
|
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٣٠٧/ ٣ و ٣٣٦٥/ ٤) كنعان و كوه جستن ...: چنانكه در پاسخ نوح گفت: سآوي إلى جبل يعصمني من الماء: زودا كه به كوهى بازگردم كه مرا از [غرق شدن در] آب نگاه دارد. (هود، ٣٤) امتهان: خوارى.
مرتع: چراگاه و سبزه زار است، ولى در اين بيت «مرتع كردن» به معنى بهره جستن و مانند آن به كار رفته است.
جزو سوى كل: كنايت زا مريد شيخ كه در پى او آمده بود و از زن حال وى را مى پرسيد، و ديگر مريدان كه در پى راهنمايان مى روند.
معرفت محصول زهد سالف است: سال ها رياضت كردن و زهد ورزيدن بايد، تا دريچه معرفت بر دل و جان گشايد و كسى كه بدين مقام رسيد، از حقيقت شرع و تقوى آگاه گرديد.
روييدن: روياندن. بايد زهد ورزيد تا معرفت به دست آيد.
پس چو تن باشد ...: نسب رياضت و معرفت، نسبت تن و جان است يا نسبت كوشيدن و كشت برداشتن. چون معرفت حاصل گرديد، رياضت كش و يا به تعبير ديگر كارنده به مقصود رسيد.
حصاد: درودن.
شيخ: مقصود حسين بن منصور است. (نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٥٠٩/ ٢) چون اناى بنده لا شدن: چون بنده خودى را فنا كرد، به خدا متصل شود و سراسر بقا گردد. چراكه بعد از «لا اله» آنچه مى ماند «الله» است.
|
كل شىء هالك جز وجه او |
چون نه اى در وجه او هستى مجو |
|
|
هركه اندر وجه ما باشد فنا |
كل شىء هالك نبود جزا |
|