شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٤ - مناجات و پناه جستن به حق از فتنه اختيار و از فتنه اسباب اختيار كه سماوات و ارضين از اختيار و از اسباب اختيار شكوهيدند و ترسيدند،
مطار: پريدن جاى. كنايت از عالم امر. عالم ارواح.
ارتحال: از جايى به جايى رفتن. اشارت به سير روح در عالم خواب. (نگاه كنيد به: ذيل بيت (١٧٦٠/ ٣) چارميخ: دو دست و دو پاى كسى را به ميخ بر زمين كوفتن چنانكه حركت كردن نتواند. نوعى شكنجه بوده است.
چار شاخ يا چهار شاخ: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٨٠٠/ ٢. (و از چار ميخ و چار شاخ در اين بيت محبوس ماندن در بند عناصر طبيعت مقصود است.) زمر: ناى زدن. كنايت از شنيدن آواز خوش.
فخ: دام.
درد دل و شكايتى است از گرفتارى اين جهان كه جهان اختيار است. روح تا در عالم امر به سر مى برد آسوده بود، چون به عالم خلق آمد و گرفتار عناصر و طبايع گرديد و اختيار در او نهاده شد در رنج افتاد. او هر دم از خدا مى خواهد به عالم خود بازگردد تا ديگر بار طعم آسايش را بچشد، چنانكه هنگام خواب كه از اين عالم مى رهد و به عالمى ديگر سفر مى كند. اينكه آدمى به مستى پناه مى برد يا خود را به كارى سرگرم مى دارد براى اين است كه از اين هستى كه چون دام است برهد.
|
ليس للجن و لا للإنس الهدى |
من تجاويف السموات العلى |
|
|
لا نفوذ الا بسلطان الهدى |
من تجاويف السماوات العلى |
|
|
لا هدى الا بسلطان يقى |
من حراس الشهب روح المتقى |
|
|
هيچ كس را تا نگردد او فنا |
نيست ره در بارگاه كبريا |
|
|
چيست معراج فلك اين نيستى |
عاشقان را مذهب و دين نيستى |
|
|
پوستين و چارق آمد از نياز |
در طريق عشق محراب اياز |
|
|
گرچه او خود شاه را محبوب بود |
ظاهر و باطن لطيف و خوب بود |
|
|
گشته بى كبر و ريا و كينه اى |
حسن سلطان را رخش آيينه اى |
|
|
چونكه از هستى خود او دور شد |
منتهاى كار او محمود بد |
|
|
زآن قوى تر بود تمكين اياز |
كه ز خوف كبر كردى احتراز |
|
|
او مهذب گشته بود و آمده |
كبر را و نفس را گردن زده |
|