شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٩٣ - حكايت تعلق موش با چغز و بستن پاى هر دو به رشته اى دراز و بركشيدن زاغ موش را و معلق شدن چغز و ناليدن و پشيمانى او از تعلق با غير جنس و با جنس خود ناساختن
حبر: عالم، دانشمند.
حكمت بالغ: اشارت است به قرآن كريم و سخن گفتن عيسى در گاهواره. (مريم، ٣٠) از كهى كه يافت ...: اشارت است بدانچه در قرآن كريم است: و لقد آتينا داود منا فضلا يا جبال أوبي معه: همانا داود راى از سوى خود برترى داديم، اى كوه ها هم نوا شويد با او. (سباء، ١٠) هم زبان و يار ...:
|
كوه و مرغان هم رسايل با دمش |
هر دو اندر وقت دعوى محرمش |
|
(نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٤٧٢/ ٣) آهن و نداى دست ...: گرفته از قرآن كريم است: و ألنا له الحديد. (سباء، ١٠)
|
جان داود از شعاعش گرم شد |
آهن اندر دست بافش نرم شد |
|
(جايى كه آهن در دست داود نرم شود چه عجب كه مرغ مست آواز او گردد.) (نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٠٧٢/ ٢) صرصر و عاد: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٢٦٤٨/ ٢.
حمال سليمان: و لسليمان الريح غدوها شهر و رواحها شهر. (سباء، ١٢) نگاه كنيد به: ذيل بيت ١٠١٥/ ٣) جاسوس: معلوم نيست مأخذ مولانا در جاسوسى باد براى سليمان چه كتابى است در قصه هاى قرآنى آمده است: سليمان چون به پادشاهى نشست اول چيزى كه بنهاد در طلب كرد مملكت، آن بود كه مرغان را به جاسوسى معين گردانيد و منهيان او مرغان بودند و هرچه در عالم رفتى خبر آوردندى. (قصص الانبياء جويرى، ص ١٦١) در قصص الانبياء نيشابورى (ص ٢٨١) نيز آمده است: منهيان وى مرغان بودند، هرچه در روى زمين شغلى برفت مرغان او را خبر دادندى و بودى كه به يك روز از همه روى زمين خبر خبر يافتى.
گفت غايب را ...: همين كه گوينده براى سخن دم باز مى كرد باز دم او سخن آن شخص غايب را به سليمان مى شنواند (محسوس او مى كرد).