شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٥٣٢ - حكايت آن پادشاه و وصيت كردن او سه پسر خويش را كه در اين سفر در ممالك من فلان جا چينن ترتيب نهيد، و فلان جا چنين نواب نصيب كنيد اما الله الله به فلان قلعه مرويد و گرد آن مگرديد
سمين: فربه.
عاريه است اين ...: در احاديث مثنوى مستند اين بيت «العارية موءداة والمنحة مردودة.» از الجامع الصغير، كنوز الحقائق، حلية الاولياء نوشته شده. اصل حديث بدين صورت در سنن ابن ماجه آمده. و در بحارالانوار از اعلام الدين ديلمى آمده است:
العارية مردودة.
(بحارالانوار، ج ٧١، ص ١٨٧) هرچند مضمون بيت با حديث بى ارتباط نيست اما نمى توان آن را مستند بيت قرار داد.
مايه هايى كه به تن تو مى رسد و آن را فربه مى سازد عاريت و داده خداست كه به تو ارزانى داشته. چون هنگام مرگ فرا رسد هريك از آن مايه ها به جنس خود باز مى گردد و آنچه باقى مى ماند روحى است كه از عالم ربوبى در تن دميده شده. و نفخت فيه من روحي\*: و از روح خود در آن دميدم. (حجر: ٢٩، ص: ٧٢) فشاردن: كنايت از فراهم آوردن. جمع كردن.
وهاب: بسيار بخشنده.
روح را باش: از روح محافظت كن، روح را تربيت كن. (آنچه بايد مورد توجه قرار گيرد روح است كه جاودانه است. ديگر نعمت ها كه به آدمى ارزانى شده برابر نعمت جان بى ارزش است.) هيچ يك از آفريده ها از حكمتى تهى نيست اما عارفان از چشمه روح بهره مى گيرند نه از چشمه هاى دنياوى. چنانكه در بيت هاى آينده خواهد آمد.