شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ١٧٩ - در بيان آنكه مصطفى
|
پرسيد از آن چنار كه تو چند ساله اى |
گفتا دويست باشد و اكنون زيادتى است |
|
|
خنديد از او كدو كه من از تو به بيست روز |
برتر شدم بگوى كه اين كاهلى ز چيست؟ |
|
|
او را چنار گفت كه امروز اى كدو |
با تو مرا هنوز نه هنگام داورى است |
|
|
فردا كه بر من و تو وزد باد مهرگان |
آنگه شود پديد كه از ما دو مرد كيست |
|
اين بيت ها با اندك اختلاف در بعض لفظ ها در ديوان ناصر خسرو (چاپ تقوى، ص ٥٠٠) نيز آمده است. و در ديوان انورى (به تصحيح مدرس رضوى، ص ٥٦٥) به نام آن شاعر ثبت شده چون قديمترين نسخه كه در اختيار مرحوم مينوى بود نوشته سال ٧٣٦ است نمى توان به صراحت گفت كه بيت ها از كدام يك از آن دو شاعر است.
ملحمه: جنگ بزرگ.
اقرعك: اقرع: كل: كچل+ ك (تصغير): كچلك.
قرع: كدو.
به مناسبت هلال و گفتن برخى از فضيلت ها و مقام او، سخن را به حسام الدين مى كشاند كه او و هلال در معنى يكى هستند، حسام الدين مراحل كمال را پيموده و ماهى تمام است و هلال هرچند در معنى بى نقص است اما كمال را اندك اندك آشكار مى سازد. او هم از هلال بودن مى گذرد و بدر مى گردد اين تأنى و به تدريج آشكار شدن كمال، درسى است براى متعلمان تا بدانند بايستى مرحله ها را يكايك و پى در پى پيمود و با تأنى و تفكر و مجاهدت اندك اندك پيش رفت و اين سنتى است الهى. پروردگار كه بر هر كار تواناست مى توانست آسمان ها و زمين را در يك لحظه بيافريند ولى آنها را به تدريج آفريد و آفرينش آدم را در چهل روز به پايان رساند.
آنان كه درسى چند فرا گرفته و روزى دو را رياضت كشيده، سپس دعوى شيخى و