شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٢٨٦ - باقى قصه فقير روزى طلب بى واسطه كسب
نخواهند كرد. (نيك و بد بر همه آشكار مى شود.)
|
سيرتى كآن بر وجودت غالب است |
هم بر آن تصوير حشرت واجب است |
|
معانى صورت شدن:
|
اى دريده پوستين يوسفان |
گرگ برخيزى از اين خواب گران |
|
|
گشته گرگان يك به يك خوهان تو |
مى درانند از غضب اعضاى تو |
|
فكر نقش نامه ها گرديدن: انديشه ها به صورت نامه اعمال مجسم شدن. (آنچه در انديشه آدمى بوده است در نامه اى كه بدو مى دهند مسطور است.) بطانه: آستر. (در آن روز آنچه نهان است آشكار مى شود و انديشه هاى پنهان مجسم مى گردد.) گاوپيس: گاو پيسه: گاو سياه و سفيد. (در دنيا حقيقت نهان است و ظاهر آن رنگارنگ و هر كس عقيدت خود را درست مى پندارد.) نوبت صدرنگى: اين جهان عالم اعراض و كثرت هاست و هريك بدانچه در دل دارد خرسند است و آن را حقيقت دانسته باز مى گويد يا به گفته مولانا دوك نطق او در ريسيدن است. چون مصلحت آن است چندى سرگرم باشند و از روزى بى دريغ حق تعالى بهره گيرند، آن حقيقت پنهان است تا رستاخيز شود و آشكار گردد و يا به فرموده مولانا يوسف از چاه برآيد و گرگ از ميان برود. اين مطلب باز هم در مطاوى مثنوى آمده است.
قبط: نگاه كنيد به: ذيل بيت ٣٤٣٠/ ٤.
|
در درون بيشه شيران منتظر |
تا شود امر تعالوا منتشر |
|
|
پس برون آيند آن شيران ز مرج |
بى حجابى حق نمايد دخل و خرج |
|
|
جوهر انسان بگيرد بر و بحر |
پيسه گاوان بسملان آن روز نحر |
|
|
روز نحر رستخيز سهمناك |
مؤمنان را عيد و گاوان را هلاك |
|
|
جمله مرغان آب آن روز نحر |
همچو كشتى ها روان بر روى بحر |
|
|
تا كه يهلك من هلك عن بينة |
تا كه ينجو من نجا و استيقنه |
|