شرح مثنوى - شهيدى، سید جعفر - الصفحة ٣٦٩ - حكايت اشتر و گاو و قچ كه در راه بند گياه يافتند هر يكى مى گفت من خورم
كه رخ داده بود سخن گويند. عبدالرحمان پسر سهل كه خردترين آنان بودسخن آغاز كرد رسول ٦ فرمود: كبر الكبر: بزرگتر را بزرگ دار! صحيح بخارى، ج ٨، ص ٤١) و از امام هشتم از على (ع) از رسول خدا روايت است كه:
وقروا كباركم و ارحموا صغاركم.
(بحارالانوار، ج ٩٣، ص ٣٥٧، از عيون اخبار الرضا) توضيح: در احاديث مثنوى به نقل از صحيح بخارى و صحيح مسلم و نهايه ابن اثير كبروا الكبر ضبط شده ولى چنانكه نوشته شده، در صحيح بخارى، نهايه و نيز در صحيح مسلم (به نقل حاشيه نهايه) «كبر» است. و نگاه كنيد به: شرح مثنوى، دفتر چهارم، ص ٣٠٢.
لوت سوزان: كنايت است از آنكه مردم پست اين روزگار پيران را در جايى مقدم مى دارند كه احتمال خطر بود، تا انان را سپر بلاى خود كنند.
قرينه فاسد: كنايت از غرض نفسانى و سود دنياوى. (عامه مردم اگر بزرگان را حرمتى كنند براى خدا نيست، براى چشمداشت مادى است كه از آنان دارند.) مضمون بيت ها شكوه مولاناست از مردم زمان خود، گرچه مى توان گفت خاص عصر او نيست و در روزگاران چنين بوده است و چنين خواهد بود. و مثل آينده توضيحى است بر اين واقعيت.